جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )
34
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )
و هنگامى كه از شاخهء ديگر همان رود گذشتيم ، راهى را كه ديگر مردمان مىرفتند دنبال كرديم ( شماره ايشان به عده شماره مورچگان بود ) و پس از دو روز سفر به جايى رسيديم كه خان در آنجا اقامت داشت . به راهنماى من بيش از ديگران حرمت نهادند و گوشت و نان و شير و ديگر چيزها به او دادند چندانكه طعام نخواستيم . روز ديگر چون به دانستن آداب سفر كردن و راه و رسم زندگى آن قوم حريص بودم به مشاهده پرداختم و چندان شگفتيها ديدم كه اگر بخواهم جزئيات آنها را شرح دهم مثنوى هفتاد من كاغذ شود . همه به اقامتگاه خان رفتيم و او را در زير چادرى گرد ديديم كه جمعى بسيار در پيرامونش بودند . كسانى كه مىخواستند به حضور او بار يابند هريك جداگانه زانو مىزدند . ايشان پيش از آنكه به خيمهء خان درآيند سلاح خود را به مسافت يك پرتاب سنگ در بيرون خيمه مىنهادند . خان با تنى چند از ايشان سخن مىگفت و حاجتشان را مىپرسيد و با دست اشاره مىكرد كه برخيزند و ايشان نيز برمىخاستند اما هنوز بيش از هشت گام برنداشته بودند كه دوباره زانو مىزدند و بدينگونه به خان نزديكتر و نزديكتر مىشدند و سرانجام بار مىيافتند . در سراسر اردو آيين دادخواهى سخت فورى است . هنگامى كه ميان دو كس اختلافى بروز مىكند و سخنانى ردوبدل مىشود ( زيرا آن قوم بر خلاف ما كار را به ستيزه و پرخاش نمىرسانند ) . هر دو يا بيشتر ( اگر بيشتر باشند ) از هر راهى كه صلاح بدانند مىروند و همينكه به نخستين مرد با نام و نشان رسيدند به او مىگويند : اى سرور در حق ما نيكى كن كه هر دو با هم اختلاف داريم و آن مرد درنگ مىكند و به سخنان هر دو طرف گوش فرا مىدهد و بىآنكه چيزى بنويسد رأى خود را كه به گمان او بهترين راه آشتى و سازش است آشكار مىكند و هرچه او گويد شاكيان بىهيچ رد و انكار مىپذيرند زيرا در اين داوريها بسيارى از مردمان گرد مىآيند و كسى كه داورى را بر عهده گرفته است حاضران را به شهادت مىگيرد و پيوسته در اردو اين داوريها در كار است و هرگونه اختلافى از اينگونه ميان مردم روى دهد با همين روش در رفع آن مىكوشند . هنگامى كه در آن اردو بودم روزى ظرفى چوبين ديدم كه بر زمين افكنده و