جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )
29
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )
ظاهر مىشدند و هرچه خان به تانا نزديكتر مىشد عدهء جوانان به صد برابر افزايش مىيافت . سرانجام او خود آمد و در مسجدى كه تا تانا بهقدر پرتاب يك تير فاصله داشت منزل كرد . كنسول از سر ناپرهيزگارى بر آن شد كه هدايايى برايش بفرستد و براى او و مادرش و ناورس هريك « نوئنايى « 1 » » فرستاد . نوئنا به تحفه و هديهاى گفته مىشود كه عبارت باشد از نه چيز گوناگون نظير پارچههاى ابريشمين و حريرهاى ارغوانى و ديگر اشياء به تعداد نه ، زيرا رسم اهداء تحف و هدايا به بزرگان آن ديار چنين است . ازاينرو براى او نان و شرابى كه از انگبين ساخته بودند و آبجو و ديگر چيزها كه شمارهء آنها نه بود فرستادند و مرا مأمور كردند كه با ديگران به نزد خان بروم . همينكه وارد مسجد شديم خان را ديديم كه بر فرشى دراز شده و سر را بر دامن نائوروس نهاده بود . خودش بيست و يكساله و ناورس بيست و پنجساله بود . پس از آنكه تحف و هدايا را به او تقديم كرديم شهر و مردم شهر را به او سپردم و گفتم كه همه در فرمان اويند . چون اين بشنيد از روى بزرگوارى پاسخ داد . همينكه رو بهسوى من كرد خنديد و دست بر دست زد و گفت اين شهر عجب شهرى است و نگاه كنيد كه آن دو مرد تنها دو چشم دارند ؛ غرضش از بيان اين نكته مردى تركمان به نام بوران تاىپيترا « 2 » از اعضاى هيأت ما بود كه يك چشم داشت و زوان گركو « 3 » چاكر كنسول كه او هم اعور بود و مردى كه شراب انگبين به دست داشت و وى نيز واحد العين بشمار مىرفت . سپس از خان رخصت خواستيم و به جايگاه خود بازگشتيم . از آنجا كه ممكن است كسى مشكل باور كند كه گشتيها به دستههاى سه و ده و بيست و سى نفرى سفر مىكنند و از دشتهايى كه تا آبادى بسته به محل اقامت آنان ده پانزده و گاهى پانزده روز راه است ، مىگذرند ، پس در جواب مىگويم كه هر يك از آنان كه از قوم خود جدا مىشود مشكى از پوست بز با خود برمىدارد و آن را
--> ( 1 ) . در متن Novena جزء اول كلمه همان عدد نه ( 9 ) بايد باشد زيرا اين هديه عبارت از نه چيز است . - م . ( 2 ) . Buran Taipietra ( 3 ) . Zuan Greco