جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )

27

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )

بشدت وزيدن گرفت كه خاك و سنگ و كلوخى را كه كارگران كنده بودند برمىداشت و بر روى آنان پرتاب مىكرد چنان كه خون از چهره‌شان جارى مىشد . ازاين‌رو بر آن شديم كه آنجا را ترك گوييم و دست از كندوكاو برداريم و پس از دوشنبهء عيد پاك چنين كرديم . تاتاران على الرسم تمام ملتهاى اروپا را فرنگى مىخوانند اين محل را سابقا غار قطب الدين مىخواندند اما از زمانى كه در آنجا به كاوش پرداخته‌ايم تا امروز آن را غار فرنگيان خوانده‌اند زيرا كارى كه ما در آن چند روز انجام داديم چنان مهم بود كه هزار تن به زحمت مىتوانند در طى مدتى كوتاه انجام دهند . حال آنكه ما مطمئن نبوديم كه به گنج دست يابيم اما اگر گنجى در آنجا يافته شود سبب اين كار چنان كه شنيديم چنين تواند بود كه اينديابو فرمانرواى اران چون شنيد كه امپراتور تاتاران به جنگ او مىآيد خواست كه گنج خويش را پنهان كند و چنين وانمود كه به آيين ايرانيان گورى براى خود مىسازد پس مخفيانه چيزهاى گرانبهاى خود را به آنجا آورد و سپس آن تپهء كوچك را روى آن برافراشت . كيش اسلام صد سال پيش ازين در ميان تاتاران رواج يافت . در واقع عده‌اى از تاتاران پيش از آن زمان مسلمان بودند اما هركس آزاد بود كه هرچه مىخواهد بپرستد . ازين‌رو گروهى بتهايى كه از چوب يا كهنه پاره ساخته بودند و در ارابه‌هاى خود حمل مىكردند مىپرستيدند . آغاز رواج دين اسلام در ميان تاتاران مربوط به زمان هديقى سردار سپاهيان سيد احمد خان امپراتور تاتاران است . « 1 » اين هديقى پدر ناورس « 2 » بود كه اكنون دربارهء او سخن مىگوييم . هنگام لشكركشى تاتاران كه در سال 1438 م . [ 842 ه . ق . ] صورت گرفت امپراتورى كه نامش ولى محمد خان « 3 » و در واقع امپراتور بزرگ مسلمانان بود پس از آنكه سالها از دوران سلطنتش گذشته و با اردوى خود به روسيه تاخته بود ناورس

--> ( 1 ) . اصل جمله چنين است : Hedighi capitaigne of the people of Sidahameth can Emperor of Tatarie ( 2 ) . در متن . Naurus شايد نوروز ؟ - م . ( 3 ) . Vlumahumethcan