محمد معصوم البكري ( نامى )

61

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

چند سال باستقلال گذرانيد و تا نصر پور به تصرف درآورد . و او در عنفوان جوانى انتقال نمود ، و طفلى سنگهار نام از وى مانده . تارى « 1 » نام دختر او مدتى حكومت كرد و رعايا و برايا مطيع و منقاد او بودند . و چون سنگهار بمرتبهء رشد رسيد ، سرير سلطنت را مقر خود ساخته ، بسرانجام امور ملك و مال پرداخت ، و جمعى را كه در مقام تمرد و عناد و بغى و فساد بودند تاديب و تنبيه نموده ، عنان عزيمت را به اطراف ولايت كچ معطوف داشته تا نانكنى « 2 » به تصرف خود درآورد . بعد از چند سال سفر « 3 » آخرت گزيد و از وى ( a 42 . f ) فرزندى نمانده بود . زن او همون نام در قلعه واهكه « 4 » حكومت مىكرد ، و برادران خود را بحكومت محمد تور و تهرى « 5 » تعين نمود . و بعد ازان باندك مدتى برادران دودا كه در ناحيه مخفى بودند ظهور كرده برادران همون را مستاصل نمودند . درين اثنا پهتو نام از اولاد دودا خروج كرد و جمعيت غريب به او گرد آمد . جماعه كه بمنازعت سلطنت برخاسته بودند همه را از بيخ برانداخته خود بر تخت امارت به نشست . و او نيز چند گاه بحكومت پرداخته ايام حياتش بسر « 6 » رسيد . و بعد از وى خيرا نام شخصى امور سلطنت را متكفل شده بمعاملات ملك مى پرداخت . و او بصفات پسنديده متصف بود . و بعد از چند سال آفتاب حياتش بافق ممات غروب نمود . و بعد از وى ارميل « 7 » نام شخصى بر مسند حكومت بنشست . و او ظالم طبيعت و مردم آزار بود . خلائق از ظلم او متنفر « 8 » شده در صدد قتل و عزل او همت گماشتند . و [ چون ] فرقهء سمه از نواحئ كچ آمده در حوالئ سند رحل اقامت انداخته بودند ، و ميانهء ايشان و مردم سند طريق جهة مندى و مواصلت مسلوك

--> ( 1 ) م : پارى ( 2 ) م : نانك نى ؛ ف : ناكى ؛ ح : هاله كندى ( 3 ) ح : مقر ( 4 ) م ر : دهكه ( 5 ) ر : الور و شهرى ( 6 ) م : به آخر ( 7 ) م : اره ميل ( 8 ) م : متغير