محمد معصوم البكري ( نامى )

51

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

( f . 34 b ) عزيمت نگركوت فرمود . و چون بدامن كوه رسيد ، پارهء برف در ظرف كرده نزد سلطان « 1 » آوردند . سلطان فرمود كه در حينى كه سلطان محمد شاه درين مقام رسيده بود براى او برف آورده بودند . فرمود تا ازان شربت بسازند . چون مهيا نموده آوردند و بنده حاضر نبود آن شربت « 2 » نخوردند ، و فرمودند كه باتفاق فيروز شاه خورده شود . چون اين چنين الطاف در حق من نموده بودند ، امروز من نيز ازين شربت نخورم تا صد شتر بار نبات را شربت برف ساخته به روح سلطان بمردم ندهم و آنچنان كرد . القصه سلطان بعد از فتح نگركوت بجانب تهته عزيمت نمود . و چون به تهته رسيد جام خير الدين كه والئ تهته بود بقلعهء آب متحصن شده مدتى لشكر را نگاه داشت . و سلطان بواسطهء عسرت غله و كمئ علف و كلانئ آب و كثرت پشه عزيمت گجرات فرموده بشكال « 3 » را آنجا گذرانيد . و نظام الملك را معزول ساخته گجرات را به ظفر خان داد و به طرف تهته نهضت نمود . چون سلطان به تهته رسيد جام خير الدين امان خواسته بملازمت آمد . و سلطان او را منظور نظر عاطفت ( f . 35 a ) گردانيده « 4 » با سائر زمين داران آن حدود حكم فرمود كه بدهلى برند . و چون بحوالئ سيوستان رسيدند جام خير الدين داعيهء فرار نموده به خود مصمم « 5 » ساخت كه در وقت كوچ خود را بكنار آب رسانيده در زورقچهء سوار شده برود . جمعى كه مؤكل بودند اطلاع يافته خبر بسلطان رسانيدند . سلطان حكم فرمود كه زنجير بر پاى جام خير الدين نهاده بدهلى ببرند . و سلطان با لشكر خود عازم دار الملك دهلى گشت . و بعد از مدتى جام جونه ولد جام خير الدين را خلعت داد و حكومت تهته را به او مفوض گردانيده رخصت فرمود . و سلطان فيروز شاه سى و هشت سال و چند ماه باستقلال جهانبانى

--> ( 1 ) م زياد دارد : فيروز شاه ( 2 ) ف زياد دارد : را ( 3 ) م : بر سكال ؛ ر س : برنگال ؛ ح : برشكال ( 4 ) ح ف م زياد دارد : او را ( 5 ) م : نمودن به خود مخمر