محمد معصوم البكري ( نامى )

44

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

سيوستان را بدست آورده حصار را مستحكم گردانيد . و چون اين خبر به نصرت خان رسيد ، با لشكرى گران و اسباب و آلات آتش بازى از ملتان در كشتيها انداخته [ بود ] بسيوستان رسيد . و مغولان بيرون آمده آتش محاربه برافروختند ، و بالآخره هزيمت يافته راه فرار پيش گرفتند ، و لشكر سلطانى مراجعت نموده به بهكر رسيد . درين اثنا از سلطان علاء الدين حكمى رسيد كه الغ خان به تسخير گجرات نامزد شده با نصف لشكر سند از راه جيسلمير عازم گجرات شود . چون ( f . 29 b ) الغ خان با لشكريان به جيسلمير رسيد « 1 » ، آن قلعه را فتح نموده كفار بسيار بقتل رسانيد ، و دويست سوار در قلعهء جيسلمير گذاشته بديگر لشكر « 2 » با عسكر گجرات ملحق شد . و در سنه سبعمايه سلطان علاء الدين تيغ سياست بركشيده ، اهل بغى و فساد را برانداخت . محروسهء سلطان علاء الدين از جهت شرقى و جنوبى و غربى متصل بدرياى شور بوده ، از جانب بنگاله و دكن و گجرات و سند و از سمت شمال تا آب « 3 » نيلاب . و در هر ناحيه حاكم و ديوان و امين و قاضى تعين فرموده چنان ضابطه « 4 » نمود كه در هر هفته از هر ناحيه خبرى بتازگى بسلطان مىرسيد . و چون امور جهان دارئ او بدرجهء كمال انجاميد و بمقتضاى « اذا كمل الشئ فانتظر زواله » عاقبت كار هر اقبالى را ادبارى و هر كمالى را زوالى است ، در ششم شوال سنه سبع عشر ( ة ) و سبعمايه رخت سفر بربست . ذكر سلطان غياث الدين چون در اواخر سلطنت سلطان علاء الدين غازى ملك را بواسطهء دفع مغولان چنگيز خانى با ده هزار سوار به ديبالپور تعين فرموده بود ،

--> ( 1 ) م ندارد : عازم گجرات . . . . . . رسيد ( 2 ) ح ف : لشكرهاى ديگر ؛ م : لشكر ديگر ( 3 ) ح : به آب ( 4 ) م : رابطه