محمد معصوم البكري ( نامى )

40

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

معمور ( f . 26 b ) و راهها در كمال امنيت بود ، و سپاه در غايت « 1 » فراغت مىگذرانيدند . سلطان پادشاهى بود دانا و پخته و صاحب وقار و تجربه كار و كارها از روى فهميدگى و سنجيدگى كردى ، بيت « 2 » : چه نيكو متاعيست كار آگهى * مبادا ازين نقد عالم تهى و سلطان در اوايل سلطنت خود ناحيهء لاهور و ملتان و سند به سلطان محمد ولد ارشد خود تفويض فرمود . و سلطان محمد بواسطهء ارادت و انابتى كه به مشايخ عظام داشت اكثر در ملازمت قطب العارفين شيخ بهاء الدين زكريا غوث « 3 » و شيخ فريد الدين گنج شكر مىگذرانيد ، و بغايت شجاع و كريم طبع و افاضل « 4 » دوست بود . و امير خسرو و امير حسن دهلوى هميشه در ملازمت او مىبودند ، و در سلك ندماء مواجب و انعام مى يافتند ، و نظم و نثر ايشان را بغايت خوش كردى . و آنچنان مؤدب و مهذب بود كه در مجلس فرماندهى « 5 » اگر تمام روز و شب بنشستى زانوى خود بالا نكردى ، سوگند او جز بلفظ حقا « 6 » نبودى . و بمشايخ عظام و علماء اعلام اعتقاد تمام داشت . گويند شيخ عثمان مروندى كه از بزرگان سند بود به ملتان آمد . سلطان تعظيم او بجاى آورده نذر و هديه ( f . 27 a ) گذرانيد « 7 » ، و التماس توطن شيخ در ملتان نمود . و شيخ اختيار ننموده مسافر شد . آورده‌اند كه شيخ عثمان و شيخ صدر الدين ولد ارشد شيخ بهاء الدين زكريا در مجلس حاضر بودند . از استماع اشعار غراء « 8 » ايشان و درويشان ديگر را وجدى پيدا آمد . همه در رقص در آمدند و سلطان دست بر سينه داشته پيش ايشان ايستاده بود و زار زار مىگريست . گويند يكى از دختران سلطان شمس الدين در حبالهء نكاح سلطان محمد بود . اتفاقا سلطان را در حالت مستى سه طلاق بر زبان « 9 » رفت ، و چون

--> ( 1 ) م : « به » بجاى « در غايت » ( 2 ) د ندارد : بيت ؛ ح : فرد ( 3 ) ف م ندارد : غوث ( 4 ) ح ف م : فاضل ( 5 ) ف : فرمانروائى ( 6 ) د : حتى ؛ ح : حق ( 7 ) د : گذرانيدند ( 8 ) م : سماع اشعار عرب ( 9 ) ح م افزايد : واقع