محمد معصوم البكري ( نامى )
31
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
ساختيم « 1 » . و اگر چه مدعاى ما حاصل شد اما در طريق عدالت خليفه فتورى رفت . خليفه « 2 » چون اين سخنان شنيد ، ساعتى سر بجيب ندامت فرو برد و آتش غضب در تنور سينهء او شعله زدن گرفت . پس حكم فرمود تا آن دو دختر داهر را بدم اسبان بستند و در گرد شهر گردانيده در دجله انداختند و محمد بن قاسم را در گورستان دمشق مدفون گردانيدند . آوردهاند كه اهل هند بعد از فوت محمد بن قاسم به دو سال در مقام بغى و انحراف شدند و از سر حد ديبالپور تا آب شور در حيطهء تصرف گماشتگان خليفه ماند . و چون در سنه ست و تسعين خليفه به مملكت عقبى انتقال نمود ، و بعد از وى سليمان بن عبد الملك بتخت خلافت بر آمد عامر بن عبد اللّه را بولايت سند تعين فرمود . و بعد از وى مروان بن محمد كه القادر بالله لقب داشت ابو الخطاب را به ايالت سند تعين نمود . و در سنه ثلث و ثلاثين و مائة عبد اللّه بن محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس كه به سفاح مشهور است و اول خليفه بنى عباس بود ، فوجى از دار الخلافة به سند فرستاده ملازمان بنى اميه را به تمام بيرون كردند . و بعد از چهار سال ( f . 21 a ) ابو جعفر منصور عباسى لشكرى بهندوستان « 3 » تعين فرمود و در سنه سبعين و مائة هارون رشيد بن مهدى ابو العباس را بحكومت سند فرستاد ، و او مدتى مديد در مملكت سند بوده .
--> ( 1 ) ف : ساختم ( 2 ) ف م ندارد : خليفه ( 3 ) م : هند