محمد معصوم البكري ( نامى )
20
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
را در آغوش گرفته سر و روى او را ببوسيد و دست او را گرفته به خيمه در آمد . و زمانى ممتد با يكديگر نشسته خصوصيات احوال تمام باز نمودند ، و در آخر روز راى داهر متوجه منزل گرديد . و بعد از مراجعت برادر « 1 » دهرسين را اثر تب بر بدن ظاهر شد « 2 » و از حرارت و اشتداد تب تمام جسد او پر آبله گشت . روز چهارم از زاويهء مرض رخت بعالم ديگر كشيد . چون خبر مرگ دهرسين « 3 » به راى داهر رسيد ، سخت اندوهگين شده به منزل برادر شتافت و جمعى از محرمان و مخصوصان را پيش فرستاد كه اين خبر تحقيق نموده بيايند . چون بخيمهء دهرسين رسيدند ، راهبان را ديدند كه سرها برهنه كردهاند . بعد ازان « 4 » مردم داهر را بدرون « 5 » برده ، پرده از روى دهرسين برداشتند ، و بر ايشان مردن دهرسين عيان شده فرياد كنان نزد داهر آمدند . ( f . 14 a ) و او سر و پا برهنه به منزل برادر آمده نعش او را برداشته در مغارهء كه براى سوختن معهود بود بسوخت ، و لوازم عزا بجا آورد . و بعد از فراغ تعزيت به قلعهء برهمناباد كه مقر دهرسين بود رفته مردم او را با خود همراه گرفت و معتمدان را در برهمناباد تعين نموده بجانب دار الملك الور مراجعت فرمود ، و چند سال به استقلال زمام حكومت « 6 » و دارائى به يد اختيار و قبضهء اقتدار او بود . ذكر فتح سند بر دست محمد بن قاسم و كشته شدن داهر در تاريخ فتح سند قاضى اسماعيل بن على بن محمد بن موسى بن طائى چنين آورده كه در زمان خلافت وليد بن عبد الملك حجاج بن يوسف ثقفى از دار السلام بغداد محمد بن هارون و جماعهء را به كيچ و « 7 » مكران فرستاد . ايشان
--> ( 1 ) د زياد دارد : او ( 2 ) م : و تا مىرفت زياده مىشد ( 3 ) م ندارد : دهرسين ( 4 ) م ندارد : بعد از ان ( 5 ) م : « درون » بجاى « بدرون » ( 6 ) م زياد دارد : دارى ( 7 ) ف م ندارد : كيچ و