محمد معصوم البكري ( نامى )

15

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

محاربه از تو بر « 1 » نيايد . بهتر آنست كه گوشه گيرى و خود را در معرض هلاك نيارى . چچ آن مكتوب را نزد رانى برده مضمون « 2 » را بيان كرد و گفت : دشمنى قوى در رسيده ، تدبير كار چيست ؟ رانى گفت : تدبير جنگ را مردان نيكو دانند . اگر تو مىترسى ، جامهء خود را به من ده و لباس مرا تو در پوش ، تا من بحرب دشمن بر آيم . چچ شرمنده شده سر انفعال پيش انداخت . آنگاه رانى گفت : خزائن و دفائن بيشمار بدست تو در آمده . زر بسيار بمردم نثار كن ، تا همه خواهان تو شوند و به زير چتر تو گرد آيند . چچ ديگر باره در خزانه كشوده مالى عظيم به سپاه قسمت فرمود ، و استعداد جنگ نموده ميدان مقابله و مقاتله بيار است . ناگاه رانا مهرت به حوالئ الور رسيد ، و پس از رسيدن اين خبر چچ نيز با لشكرى « 3 » آراسته بر آمد . و چون دو لشكر با يكديگر مقابل شدند ، رانا مهرت فرياد بر آورد كه اى چچ ! بچه تقريب اين لشكرها در معرض تلف و هلاك شوند . مقصود ازين منازعت ما و توايم . هر دو بميدان ( f . 10 b ) رزم بر آمده جنگ كنيم . اگر مرا كشى « 4 » خود مقصود تو حاصل است ، و حشم و خدم من از آن تو ، و اگر من غالب آيم ملك و مال از آن من « 5 » باشد . چچ اين سخن را قبول نموده قدم جرأت پيش نهاد . و رانا مهرت از صف خود بيرون برآمد و پياده شد ، و چچ نيز از اسپ فرود آمده جلودار خود را فرمود تا اسپ را از عقب او آهسته آهسته بيارد . چون با يكديگر نزديك رسيدند و خواستند كه تيغ و سنان حوالهء يكديگر « 6 » نمايند ، بالفور « 7 » جلودار چچ اسپ بوى رسانيد ، و او جلدى نموده « 8 » خود را بر اسپ گرفت و تيغى كشيده بر سر رانا مهرت زد « 9 » چنان كه بيك ضرب كارش تمام ساخت . چون لشكريان رانا مهرت اين حال را معاينه نمودند ،

--> ( 1 ) م ندارد : بر ( 2 ) ف : مضمونش ( 3 ) ف ندارد : با لشكرى ( 4 ) م : كشتى ( 5 ) ف زياد دارد : مى ( 6 ) ف : حواله با يكديگر ( 7 ) م : فى الفور ( 8 ) م : « بسرعت » بجاى « او جلدى نموده » ( 9 ) م : رانا مهرت را زد