محمد معصوم البكري ( نامى )

11

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

و راى ساهسى بن سيهرس « 1 » رام نام وزيرى داشت . او را مطلق العنان ساخته مهمات كلى و جزوى ( f . 7 b ) به او تفويض نموده بود . و او در رتق و فتق مهمات بنوعى غور مىنمود كه حبّه و دقيقه فوت و فرو گذاشت نمىشد . ازين ممر خاطر راى ساهسى جمع بود ، و روز و شب در شبستان به « 2 » عيش و نشاط بسر مىبرد . و اگر احيانا مهم ضرورى روى مىداد « 3 » ، يا مكاتيب امراى سر حد مىآمد ، رام « 4 » وزير به در حرم سراى راى ساهسى رسيده بعرض مىرسانيد . ناگاه روزى رام وزير مجلس داشت . برهمنان و اهل طبع دران انجمن جمع گشتند . دران اثناء جوانى خوش منظر « 5 » در نهايت فصاحت و بلاغت چچ نام حاضر آمد . حضار مجلس از فصاحت زبان او « 6 » و طلاقت لسان او حيران ماندند . پرسيدند كه از كجا مىآئى و چه نام دارى ؟ گفت : نام چچ است و پسر سيلاج ام . و سيلاج دران شهر برهمنى مشهور بود « 7 » . چون صحبت او با رام وزير در افتاد او را « 8 » بانعامات و تفقدات بنواخت ، و در مهمات ديوانى دخل داده نائب خود گردانيد . او علم محاسبة « 9 » و لغات سندى و « 10 » هندى و خطوط را خوب مىدانست . به مرور ايام دخلى تمام پيدا كرده مهام ملكى و مالى را نيكو سر انجام داد « 11 » ، و كوكب « 12 » طالع او قوت گرفته كارش به جائى رسيد ( f . 8 a ) كه از رام وزير بجز نام نبود . ناگاه رام وزير به عروض « 13 » مرض گرفتار آمده پهلوى ناتوانى بر بستر نهاد . روزى راى ساهسى جشنى عظيم درون محل ترتيب داده به سور و حبور

--> ( 1 ) م ندارد : ساهسى بن سيهرس ( 2 ) ف ندارد : به ( 3 ) م ندارد : روى مىداد ( 4 ) م : رام راى ( 5 ) م : مردى خوش منظرى ( 6 ) ف م ندارد : او ( 7 ) ف م : بود مشهور ( 8 ) ف ندارد : او را ( 9 ) ف زياد دارد : ديوانى ( 10 ) م ندارد : سندى و ( 11 ) م : مىداد ( 12 ) ف م : كواكب ( 13 ) ف م : عوارض