محمد معصوم البكري ( نامى )
6
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
گفتار در ايراد بعضى از وقائع و بيان باعث فرستادن جنود اسلام و وفود كرام از دار السلام بغداد در « تاريخ سند » مسطور است كه در زمان خلافت عبد الملك خليفه بعضى ملازمان را جهت خريدن كنيزكان هندى و امتعهء ديگر به سند تعيّن فرمود ، [ تا برخى از تجّار شام به آن مردم همراه شده بديار سند رسيدند ] « 1 » ، و كنيزكان و متاعى كه در كار داشتند فراهم آورده از راه دريا معاودت نمودند . و چون به بندر ديبل ، كه درين ايام به بندر تهته و لاهرى مشهور است ، رسيدند ، جمعى « 2 » از قطّاع الطريق بر ايشان ريخته اكثرى را بقتل رسانيدند ، و بعضى را دستگير كرده محبوس ساخته اموال و اشياء را بتاراج بردند ، و چندى ازان مردم رخت حيات را بساحل نجات كشيده « 3 » واقعه را بعرض « 4 » خليفه « 5 » رسانيدند . عرق غيرت خليفه در حركت آمده لشكرى نامزد فرمود ، و در اثناى استعداد آن لشكر اجل بر خليفه شبيخون آورد « 6 » ، و خليفه « 7 » عازم مملكت ( f . 4 b ) عقبى گرديد و آن لشكر در توقّف افتاد . و چون بعد از فوت وى ولد رشيد او وليد بر مسند خلافت نشست و حجّاج بن يوسف را بحكومت كوفه فرستاد ، و او ضبط و ربط مهمّات عراقين نموده ، بسر انجام امور مملكت كرمان و خراسان و سيستان پرداخت ، و خبرى از حالات ولايت مكران و سند معلوم نموده بخليفه عرضه داشت « 8 » نمود كه بملازمان خليفه كه بجهة ابتياع متاع [ رفته بودند ، اهل سند بى ادبى نموده دست تصرّف و تاراج بأموال و متاع ] « 9 » دراز كردند ، و جمعى از ملازمان « 10 » بقتل رسانيدند ، و بعضى را بقيد حبس
--> ( 1 ) اين جمله در م موجود نيست ( 2 ) ف : جميع ( 3 ) ف زياد دارد : رسيده ( 4 ) م : « نزد » بجاى « بعرض » ( 5 ) ف ندارد : خليفه ( 6 ) ف م : آورده ( 7 ) ف م : « نصيب شمشير خونخوار فنا » بجاى « خليفه » ( 8 ) ف م : عرضداشت ( 9 ) اين جمله در م موجود نيست ( 10 ) ف م زياد دارد : را