محمد معصوم البكري ( نامى )
305
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
رنجيده نزد سلطان ناصر الدين محمود « 1 » بدهلى مىرفت تا از انجا كومك حاصل كرده خود را حاكم سازد . در اثناى راه نزديك ملتان به خدمت قطب العارفين شيخ پته رحمةاللّه عليه در خورد . و آن جناب او را بحكومت سند وعده فرمود . شيخ مشار اليه از دوده سومره پرگنه زمين براى مزار متبرك خود زر خريد نموده . هر چند دوده زر را قبول نميكرد حضرت شيخ به آن راضى نگرديدند . آخر دوده براى رضاى حضرت زر گرفته پرگنه زمين را حواله خادمان نمود « 2 » . . . چون دوده سومره مذكور به خدمت سلطان ناصر الدين محمود بدهلى رفت و حقيقت احوال سراپا ملال خويش بموقف عرض باريافتگان پايه سرير رسانيد ، سلطان او را بانعامات خسروانه و تفقدات پادشاهانه سرافراز و ممتاز ساخته از نزديكان و مقربان بساط فيض مناط خود گردانيد . روزى دوده شمه از جور و جفا با يكى از خواص بارگاه سلطان مذكور مىكرد ، و بوسيله او واقعات جور و جفا و بيوفائى برادران او بسمع شريف سلطان رسيده . رقت عظيم بر خاطر اشرف سلطان راه يافته على الصباح باحضار لشكر و احصاى عساكر فرمان داد ، و در اندك مدت قريب پنجاه هزار سوار و پياده و سيصد زنجير پيل مست در ركاب عالى سلطان جمع آمدند و همراه دوده روانه سند گرديدند . و درين روايت اختلاف است . بعضى گويند كه سلطان خود بنفس نفيس دوده را همراه روانه بجانب سند گرديد و جمعى گويند كه غلامى از غلامان خاصه خود سارنگ خان نام همراه دوده سند گردانيد . آوردهاند كه چون لشكر قيامت اثر شاهى بر برادران دوده رسيد جمعى كثير از سپاه سند و از اطراف و جوانب جمع نموده و عيال و اطفال
--> ( 1 ) شايد ناصر الدين محمود شاه ( 795 - 797 ، 802 - 815 ) . از آنجائي كه حكومت سومرگان در حوالى سنه 734 منقضى گشت ، تمام واقعات كه درينجا ذكر شده شبيه افسانهايست و طرف حقيقت را ندارد ، و اللّه أعلم بالصواب . ( 2 ) بعد ازين احوال شيخ پته و كرامات او مذكور است .