محمد معصوم البكري ( نامى )

297

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

اربع و اربعين و سبعمايه يعنى ده سال بعد از واقعه سيوستان أقطاع ملتان به دو تفويض نمود ، و ليكن محتمل است كه همان عمادالملك در سنه 734 ه نيز حاكم ملتان بوده باشد ، و بايد روايت ابن بطوطه را درين امر باور كنيم ( اگر چه در صفحه 94 لقب اين سرتيز را سهوا « قطب الملك » نوشته ) بالخصوص آنكه در صفحه 98 تاريخ مباركشاهى آمده كه سلطان محمد شاه تغلق در سال جلوس خود ( يعنى 725 ) ملك سر تيز را خطاب عماد الملك داده . ص 63 ، س 6 : بهرام‌پور : پيش از حكومت انگليسى مشتمل بود بر حصه پائين ضلع حيدرآباد كه آن را درينوقت تنده دويزن مىگويند ، و حصار بهرام پور غالبا در تعلقهء گونى بوده . ص 63 ، س 17 : چند سال : آئين اكبرى ( ص 559 ) چار سال ؛ طبقات اكبرى ( ج 3 ، ص 513 ) چهارده سال ؛ فرشته ( ج 2 ، ص 615 ) چهارده سال ؛ تحفة الكرام ( ج 3 ، ص 5 ) سيزده يا چهارده سال . ص 63 ، س 18 : سلطان علاؤالدين : سلطان علاؤالدين خلجى در سنه 715 ه ( - 1315 م ) درگذشت ، و جام جونه بعد از سنه 734 ه حاكم شد . پس چطور مىتوان گفت كه سلطان علاؤالدين خلجى برادر خود الغ خان را بنواحى ملتان تعين نمود و او ملك تاج كافورى و تاتارخان را بدفع جام جونه به سند فرستاد ؟ لهذا هر چه بعد ازين بيان شده خلاف واقع است . و اختلاف در تسلسل وقايع چه در تاريخ معصومى چه در تحفة الكرام بيّن است ، و لا جرم بايد كه هر چه در باب سمگان اول گفته‌اند بى اساس پنداريم . نيز صاحب طبقات اكبرى و فرشته اين واقعه را در احوال جام جونه ذكر نكرده‌اند . ص 64 ، س 1 : جام تماچى : اسم اين جام نه در آئين اكبرى ( ص 559 ) و نه در طبقات اكبرى ( ج 3 ، ص 513 ) آمده .