محمد معصوم البكري ( نامى )

291

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

قراريكه سلطان جلال الدين منكبرنى در حوالى سنه 621 به بندر ديبل رسيد و حاكم آنجا چنيسر پيش او در كشتيها گريخت چنان كه ذكر رفت و همان حاكم كه صاحب طبقات ناصرى او را « ملك سنان الدين چنيسر والى ديول و سنده » مىخواند در سنه 625 اطاعت نظام الملك محمد جنيدى را قبول كرده به خدمت درگاه شمسى پيوست ( ص 173 ) و اين هر دو امر مسلم است ، مىتوان نتيجه گرفت كه سالهاى حكومت كه صاحب تحفة الكرام و صاحب دولت علويه براى هر يك از سومرگان معين كرده‌اند فرضى و دروغى است . ص 61 ، س 17 : آفتاب حياتش بافق ممات غروب نمود : ازين جا نسخه‌هاى كه كپتان مالت براى ترجمه انگليسى خود به كار برده يك فقره طويلى نسبت به سومرگان دارد ، و ايليت در تاريخ هند ( جلد اول ، صص 216 - 223 ) همين فقره را از مالت نقل كرده در صحت آن شك نموده است ، و ما اختصار آن را اينجا درج مىكنيم : بعد از وفات خيرا خفيف جانشين او شد . در عهد او رعايا و برايا خيلى آسوده و خوشوقت بودند . روزى بخاطر او گذشت كه بعضى اوقات خود را در شكارگاهها صرف كند و از تعب كار و بار قدرى آسايش بجويد . پس از ان جمعيتى بزرگ فراهم آورده بجانب بلوچان و سوده و جاريجه نهضت كرد . چون بحدود ايشان رسيد رنمل سوده و رام راى جاريجه و مهران بلوچ نزد او با تحف و هدايا حاضر شدند . خفيف راضى شده ايشان را بانعام و اكرام گسيل كرد . بعد از ان بعضى از سمگان را كه مال يك بلوچى را غارت كرده بودند بشكنجهء سياست رسانيد ، و حشمت و دهشت او چنان در دل مردم نشست كه از كچه تا نصرپور كسى جرأة مخالفت او نتوانست كرد . بعد از انكه در تمامى مملكت او امن و امان بر پا شد بپايتخت تهته مراجعت كرده سالهاى دراز آنجا حكومت كرد تا آنكه در گذشت .