محمد معصوم البكري ( نامى )

279

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

اكبرى ( ج 1 ، ص 142 ) صلداى آمده و آن صحيح تر مىنمايد . ص 44 ، س 2 : نصرت خان : تاريخ فيروزشاهى برنى ( ص 253 ) و طبقات اكبرى ( ج 1 ، ص 142 ) هر دو « ظفر خان » دارند و آن صحيح تر است . عبارت تاريخ فيروز شاهى اينطور است : هم درين سال ( يعنى سال سوم علائى 697 ه ) كه الغ خان و نصرت خان در گجرات نامزد شده بودند ، ظفر خان در سيوستان نامزد شد . سيوستان را صلدى و برادر او و مغلان ديگر فرو گرفته بودند . ظفر خان با حشم بسيار در سيوستان رفت و حصار سيوستان را محصّر كرد و به زخم تبر و تيغ و ناچخ و نيزه آنچنان حصارى را بگشاد و بى آنكه معربى و منجنيقى و عراده در كار شود و ساباط و پاشيب و گرگچ برآرند حصار سيوستان . . . بستد . و از درون مغلان هر چهار طرف حصار تير اندازى مىكردند چنان كه پرنده را مجال نمىبود كه نزديك حصار ( ص 254 ) بگذرد . با آن هم ظفر خان بر زخم تبر و تيغ فتح كرد و صلدى و برادر او را با جمله مغلان و زن و بچه بدست آورد ، و هر همه را بسته و طوق و زنجير كرده در دهلى فرستاد ، و ازين فتح رعب ظفر خان در دلها متمكن گشت . ص 45 ، س 1 : خطه ملتان و اوچه و سند را جائگير او نموده : اين خلاف واقع مىنمايد زيرا كه ضياء برنى در تاريخ خود گويد كه سلطان علاء الدين « ملتان و سوستان به تاج الملك كافورى » داد ( ص 323 ) . ص 46 ، س 20 : كردند : بعد ازين طبقات اكبرى ، ج 1 ، ص 192 ، گويد كه « بهرام خان ايبه را كه برادر خوانده او بود ، كشلوخان خطاب كرد و اقطاع ملتان و تمام بلاد سند به او تفويض فرمود » . ص 47 ، س 1 : خواجه حظير : و الصواب خواجه خطير . ص 47 ، س 11 : كشلوخان از بهكر بملتان آمده الخ : سبب حقيقى عصيان