محمد معصوم البكري ( نامى )
274
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
و هندوستان و ديول را تا لب دريا جمله در تصرف آورد ، و قلاع و قصبات و شهرهاى مملكت سند را فرو گرفت ، و چتر برگرفت و تا حدود تبرهنده و كهرام و سرستى تصرف كرد و لاهور را چند كرت بگرفت . . . . و ميان او و سلطان شمس الدين ايلتمش منازعت مىبود » . ص 35 ، س 20 : درين اثنا فوجى الخ : مير معصوم درينجا احوال ورود سلطان جلال الدين منگبرنى خوارزم شاهى را به سند و قتال او با ناصر الدين قباچه بيان نكرده . از قراريكه مرور سلطان جلال الدين جزء لاينفصل تاريخ سند است ايراد شمهاى از ذكر او بى جا نخواهد شد : چون سلطان جلال الدين در مصاف لب آب سند ( سنه 618 ه ) از عساكر چنگيز خان منهزم و از مساعده و مواساة سلطان شمس الدين ايلتمش مايوس شده نزديك لاهور رسيد ، اجزاى لشكر پراگنده او تقريبا ده هزار نفر آنجا گرد آمد . پس قسمتى ازين لشكر به طرف كوه جود فرستاد كه كهوكهران را شكست داده با مال غنيمت برگشت . سلطان جلال الدين از حاكم كهوكهران ( راى كوكار سنگين ) دست دخترش خواست . راى كهوكهران نه فقط اين مسئول سلطان را اجابت نمود بلكه دستهاى از لشكر خويش بسركردگىء پسر براى معاونت سلطان فرستاد ( راجع طبقات ناصرى ، ترجمهء راورتى ، جلد اول ، حاشيه ص 294 ) . « ميان راى كوكار سنگين و قباچه مخاصمتى بود . سلطان لشكرى را به قصد قباچه فرستاد ، و سرلشكر اوزبك تاى بود . قباچه بكنار آب سند يك فرسنگى اوچه لشكرگاه داشت با بيست هزار مرد . اوزبك تاى با هفت هزار مردم مغافصة شبيخون بسر او برد . لشكر قباچه منهزم و متفرق شدند ، و قباچه در كشتى به اكر و بكر ( شايد : سكهر و بكر ) دو قلعه است در جزيرهء ، برفت ، و اوزبك تاى در لشكرگاه او فرود آمد ، و آنان را كه در لشكرگاه يافت اسير گرفت ، و بشارت بسلطان