محمد معصوم البكري ( نامى )
243
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
مرد تند مزاج و بدخوى بود « 1 » . روزى بر سر ديوان يحيى تواجى درشتى كرده « 2 » زنجير بر پاى او نهاد . و چون مجاهد خان بعد از دو ماه در صدد توجه تسخير تهته شد و محب على خان را بر سر عيال و اطفال گذاشت ، و چند روز بجهة ساختگىء لشكر در قصبهء رانى پور توقف نموده ، كيسو خان بترغيب و تحريص مردم بهكر دغدغهء لشكر كشيدن بجانب لهرى كرد . و در تاريخ 20 روز جمعه « 3 » شهر رمضان سنه اثنى و ثمانين و تسعمايه لشكر خود را دو فريق ساخته از آب گذرانيد . جمعى از برابر باغ شهر بجانب لهرى توجه نمودند ، و برخى در غراب و كشتى آمادهء جنگ و آتشبازى شده از برابر ( a 182 . f ) آستانهء خواجه خضر « 4 » گذشتند . و مردم محب على خان سوار شده بجانب عيدگاه بر آمدند . ناگاه مردم بحر از غراب بر آمده آتش به كشتيهاى مجاهد خان در زدند . چون شعلات آتش بلند شد ، سواران كه بر آمده بودند برگشته بمنازل خود متوجه شدند . درينوقت سواران كيسو خان پيش آمده حقهاى آتش به شهر انداختند . هر جا آتش در گرفت . محب على خان سوار شده راه فرار پيش گرفت . و از اطراف لهرى سپاه بهكر در آمده دست بغارت برداشته تا وقت عصر تاراج كردند و علم و نقاره محب على خان بدست آورده بقلعه آوردند . چون اين خبر به مجاهد خان رسيد ايلغار كرده به قصبهء لهرى آمده تأسف و تحسر بسيار نمود . اما ملاحظهء پادشاهى نموده تعرض به كيسو خان ننمود . و كيسو خان در قلعهء بهكر بى اعتدالى بنياد كرد . چون شمهء از احوال او بدرگاه عالم پناه رسيد ، حراست ولايت به نواب ترسون محمد خان قرار گرفت . در اوائل محرم سنه ثلث و ثمانين و تسعمايه محمد طاهر خان ولد شاه محمد سيف الملوك و محمد قاسم خان و ميرزا ( f . 182 b ) محمد سلطان به قصبهء لهرى نزول نموده ، نقل فرمان عاليشان جاگير بهكر نزد كيسو خان فرستادند . اولا
--> ( 1 ) ح : مرده دل و بدمزاج و زشتخو بود ( 2 ) م : نموده ( 3 ) د : تاريخ روز جمعه 3 ( 4 ) ح افزايد : عليه السلام