محمد معصوم البكري ( نامى )
226
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
و اكثر جلا وطن شده با كيبك و عوض و شاه منصور و تيمور و مراد حسين به بهكر آمدند . و در اول آمدن سلطان محمود خان همه را مقيد و محبوس گردانيد ، و بالآخرة باستصواب والدهء خود خلعتهاى فاخره و اسبان عراقى داده به مراحم و نوازش پيش آمد ، و حسب التماس آن مردم لشكرى از خود همراه گردانيده ، باتفاق رفته ، قلعهء سيوستان را محاصره كردند . و قريب به چهار و پنج ماه نشسته كارى نه ساختند « 1 » . و چون آب طغيان كرد ميرزا عيسى به جمعيت تمام آمده ايشان را كوچانيده ، و در برابر موضع رفيان جنگ بين الفريقين واقع شد . و در جنگ هزيمت يافته مردم خوب سلطان محمود خان مقتول شدند . و ميرزا عيسى در برابر در بيله خندقى زده نشست و از طرفين ابواب مراسلت مفتوح داشته ، مكاتيب گله آميز ( f . 169 a ) به يكديگر مرسول نموده به مصالحة قرار يافت . و ميرزا عيسى معاودت نموده به تهته رفت . و انتقال نمودن ميرزا عيسى به دار بقا از دار فنا ، و بر و سادهء حكومت نشستن ميرزا محمد باقى در محلش مذكور [ خواهد ] شد . ترجمهء حقائق سابق الذكر ؛ آمدن ناهيد بيگم بملاقات والدهء خود « 2 » قبل ازين شمه مذكور شده بود كه ماه بيگم بدست لشكريان حضرت فردوس مكانى بابر پادشاه افتاده بود ، و ازو ناهيد بيگم آنجا تولد شده ، و ماه بيگم او را گذاشته از كابل گريخته به قندهار آمده . درين ولا كه حضرت ظل اللهى خلافت پناهى جلالالدين اكبر پادشاه غازى هندستان را تسخير نمود ، ناهيد بيگم را داعيه اين شد كه به مادر خود ماه بيگم در تهته آمده ملاقات نمايد . از بندگان حضرت رخصت نموده به تهته آمده به ماه بيگم ملاقات كرد ، و به محمد باقى وصلت دختر خود نمود « 3 » . و آن دختر در جنگ شبيخون جان بابا برادر محمد باقى بقتل رسيد . و محمد باقى صبيهء
--> ( 1 ) م ندارد : و قريب به چهار ( 2 ) د اينجا بياض دارد ؛ س : ذكر مجملى بعض وقايع است ؛ فقط ر اين عبارت دارد ( 3 ) م ندارد : به ماه بيگم الخ