محمد معصوم البكري ( نامى )
224
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
و معامله مناقشه واقع شد ، و در سنهء ست و ستين و تسعمايه سلطان محمود خان متوجه تاديب و تنبيه خان ناهر شده ، عازم سيتپور گرديد ، و دو ماهه قلعهء سيتپور را محاصره نمود ، و كس بسيار از ناهر خان بقتل رسيد . چون اهل قلعه عاجز آمدند ، بالآخره به وسيلهء شفاعت سيادت پناه خواجه كلان مسكين « 1 » مودودى و فضائل دستگاه مولانا عبداللّه مفتى و مير يار محمد صدر ، ناهر خان شمشير در گردن حمائل كرده بر فصيل قلعه برآمده زبان به عجز و تضرع كشاد ، و عذر تقصير به چهار لك ته لارى « 2 » خواست ، و خان مومى اليه تمهيد مصالحه نموده مراجعت به بهكر فرمود . و در سنه مذكوره امير سلطان برادر خورد را كه ازو متوهم شده بود رخصت هندوستان نموده ، و امير ابو الخير قرابت او بى رخصت عزيمت هند نمود . و در سنه ست و ستين و تسعمايه خبر رسيد كه بيرم خان عازم مكه است و متوجه به اين راه است ، سلطان محمود خان چهار باغ ببرلو را فرمود تا خراب ساختند ، از توهّم آنكه چون جنت آشيانى را ( f . 167 b ) آنجا خوش آمده بود ، و مدتى دران جا تشريف داشتند ، تا آنكه عسرت بجاى رسيده بود كه بجاى جوارى مرواريد عوض داده مىگرفتند ، و بسيارى از ان مردم دران عسرت تلف شدند ، او نيز مبادا آنجا را خوش كند و توقف نمايد . و بيرم خان سلطان محمود خان را به سبب وصلتى كه با ولى بيگ بود داعيهء آن داشتند كه از راه بهكر متوجه شوند . اما باستماع اين خبر كه سلطان محمود خان چهار باغ را ويران ساختهاند ، از راه پتن گجرات متوجه « 3 » شد . و در سنه ثمان و ستين و تسعمايه ميرزا محمد باقى ترخان از پدر و برادر رنجيده به بهكر آمد ، و سلطان محمود خان مشار اليه را بعطوفت و مهربانى
--> ( 1 ) د : مستكن و آن خطأ مىنمايد ؛ ر دارد : مسكين ( 2 ) ر : هلدارى ( 3 ) م : متوجه گجرات