محمد معصوم البكري ( نامى )

219

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

و در ايام صبا كه سن او بچهارده سالگى رسيده ترددات ازو بوقوع آمده ، و منظور نظر عاطفت مير شاه بيگ گشته . و در اوانى كه شاه بيگ عزيمت تسخير سند فرمود ، در حين تاخت موضع باغبانان و كاهان و تلهتى و تهته در صفوف كارزار مبارزت و جلادت نموده ، پيشتر از همه به لشكر تاخته . و در مراجعت شاه بيگ بجانب قندهار كه فتح بلدهء بهكر نموده بودند ، هر چند بامراى كبار خود تكليف بودن نمود ، همه ابا و استغفار « 1 » نمودند ، و او با وجود صغر سن قبول آن خدمت كرده ، يازده ماه قلعهء بهكر را با هفتاد كس نگاه داشت . و كمال جرأت و مردانگى بجا آورده ، از هجوم مخالفان انديشه بخاطر خود راه نداده ، تا زمان معاودت شاه بيگ به سند قلعه را نگاه داشت . و چند مرتبه با معدودى برآمده باحشام داريجه و سوده جنگ و جدل نموده در جميع معارك مظفر و منصور گشته ( b 163 . f ) . و در سنه سبع و عشرين و تسعمايه كه شاه بيگ عنان عزيمت به سفر آخرت تافت ، و ميرزا شاه حسن مالك ملك موروثى گرديد ، سلطان محمود خان در جنگ آمر آمرانى كمال دلاورى و مردانگى نموده شمشيرهاى نمايان زد . و در حوالىء اوچه و قلعهء دلاور و ملتان پهلوانى و هژبرى نموده كارهاى پسنديده كرد . و در سنه اربع و اربعين و تسعمايه با فوجى از مردم خود بتاخت مردم قلعه ساتلمير توجه نمود ، و بعد از غارت كردن و اسير گرفتن آن مردم در اثناى راه فرود آمد ، و آن مردم شبيخون آورده مردم « 2 » خود را استخلاص نموده در مقام جنگ شدند . سلطان محمود خان از خواب برخاسته و پياده از جا برآمد ، و دستار از سر او افتاده . چون دستار او واشده بود يك سر دستار بدست سلطان محمود خان و سر ديگر بدست جكمال « 3 » كه سردار مردم سوده بود افتاد ، و سلطان محمود خان دستار بر سر خود مىپيچيده

--> ( 1 ) ح : استعفا ( 2 ) ف ندارد : در اثناى راه الخ ( 3 ) ر : كمال