محمد معصوم البكري ( نامى )
199
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
مقامات ارجمند بود . قلم را چه قوت كه پيرامون تحرير جميع آثار و احوال مرضيهء او تواند گشت « 1 » . نقلست « 2 » كه « 3 » [ يك بار از قريهء تلهتى بموجب اشارت به زيارت سلطان العارفين مخدوم شهباز مىآمد ، و جهة عبور آب در كشتى نشست . ملاح كشتى زبان به فحش و هذيان چنانچه شيوهء ناخدايان مىباشد نسبت به بعضى راكبان كشود ، و به سمع مخدوم افتاد . كله شريف را بخادم داد كه بر فرق آن ملاح انداخته . ملاح بالفور زبان به طرف وعظ و نصيحت و تفسير آيات قرآن معطوف گردانيد . اهل كشتى ( a 149 . f ) همه متعجب ماندند . آرى دل مرده را ايشان زنده مىسازند ] « 4 » . [ وفات ايشان در سنه تسع و عشرين و تسعمايه روى نمود ] « 5 » « 6 » . 7 - مولانا عبدالعزيز هروى ابهرى ، با دو پسر بعد از واقعهء شيخ الاسلام از هرات جهة عصمت دين بگوشهء ديار سند تشريف آوردند ، و در موضع كاهان رحل اقامت انداختند ، و بدرس طلبهء اين ديار كمال اشتغال نمودند . و علم معقول اكثر از ايشان ماند . و حكام وقت كمال رعايت ايشان بجاى آورده مرضى « 7 » مىساختند « 8 » . 8 - قاضى دته سيوستانى : نسبت او از جانب پدر به پنج واسطه در ميان به قاضى صدر الدين كه منصب قضاى پرگنه خطه « 9 » داشت مىرسد . و بصحبت بسيارى از اعزه رسيده علم تحصيل نموده ، نظر تربيت يافته . تا مطول [ در خدمت پدر خود قاضى شرف الدين المشهور بمخدوم راهو استفاده كرده ، و تفسير و حديث ] « 10 » در خدمت مخدوم بلال ، و ديگر اكثر علوم در حوزهء درس مخدوم محمود فخر پوتره و عبد العزيز هروى خوانده .
--> ( 1 ) از « صاحب مقامات » تا « تواند گشت » در ف م موجود نيست ؛ د ر : « تواند رسيد » بجاى « تواند گشت » ( 2 ) د ندارد : نقلست ( 3 ) ر زياد دارد : مخدوم ( 4 ) اين جمله در ر م موجود نيست ( 5 ) اين جمله در د موجود نيست ( 6 ) ر : « بوده » بجاى « روى نمود » ( 7 ) ر : راضى ( 8 ) م تمام احوال مولانا ابهرى را ندارد ( 9 ) كذا فى جميع النسخ ( 10 ) اين جمله در ف موجود نيست