محمد معصوم البكري ( نامى )
187
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
ورود فرمان مذكور سلطان محمود خان درهم شده خيلى به خود پيچيد ، به حدى كه مر او را اسهال شد و به مرض اسهال دموى مبتلا گرديد . و چون مير ملك محمد و مير لطفى كه حكومت بشركت داشتند ، پرگنات را قسمت مىكردند ، سلطان محمود خان از روى غيرت تاب نياورده دو كس نزد ايشان فرستاد كه من بيرون قلعهام ، بارى مرا فراموش نخواهيد كرد . به مجرد اين سخن مير ملك محمد پسران خود را گفت كه كليدهاى قلعه را به كسان سلطان محمود خان سپارند . مير لطفى گفت كه سبكى نبايد كرد و منقاد حكم بايد بود . مير ملك محمد مرد عاقل بود ، بسخن مير لطفى مقيد نشده كليدها را فرستاد . در اول ماه محرم الحرام سنه اثنتين و ستين و تسعماية در بلدهء فاخره تهته امراى ارغون و ترخان باتفاق و وفاق مبايعت و متابعت به ميرزا عيسى ترخان ( f . 140 a ) نموده ، از ميرزا شاه حسن رو گردانيده باغى شدند . و عربى گاهى و شنبه و رفيق را كه از مقربان ميرزا شاه حسن بودند بقتل رسانيدند . و ماه بيگم را كه حرم ميرزا شاه حسن بود محبوس گردانيدند ، و دست تصرف بخزانه دراز كرده زر وافر به سپاهى دادند . ميرزا شاه حسن مير شاه محمود را بحكومت تهته تعين نموده بود . چون قبل از رسيدن او متابعت « 1 » مردم با ميرزا عيسى منعقد گشته بود و همه زانو زده ملازمت كردند [ و ] مير شاه محمود نيز زانو بالضرورت زده در سلك ملازمان و متابعان ميرزا عيسى منتظم گشته ، اتفاق و وفاق شعار خود ساخته . و چون اين خبر بميرزا شاه حسن رسيد ، ميرزا مشار اليه خيلى بر هم خورد « 2 » ، و كس بسرعت نزد سلطان محمود خان فرستاد كه مردم ارغون و ترخان كه در بهكرند همه را مقيد و محبوس ساخته با خود بيارد . و چون
--> ( 1 ) م : مبايعت ( 2 ) م : ازين خبر سلطان ميرزا شاه حسن خيلى در هم شده بر هم خورد