محمد معصوم البكري ( نامى )
177
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
غره جمادى الاولى سنه نهصد و چهل و نه جيسلمير مورد موكب همايون شد . درين منزل مردم كه عقب مانده بودند باردو پيوستند . اما خيلى مردم تلف شدند . و سون كرن جيسلميرى بد مردمى كرده آب كول را مانع آمد و مردم خود را به محافظت كول گماشت ، تا لشكر پادشاهى كه محنت چول كشيده و از باديهء سراب درين مرحلهء خراب رسيده بودند از بى آبى در آزار باشند . جمعى از امراء و سپاهيان بجنگ « 1 » آمده مردم سون كرن « 2 » را دفع نمودند ، و لشكر بكنار كول فرود آمده از محنت تشنگى خلاصى يافتند . و از انجا بجانب عمر كوت نهضت فرمودند ، و در دهم جمادى الاولى سنه 949 بعد از عسرت معيشت و تنگى ( f . 132 a ) آب به عمركوت رسيدند . رانا بير سال « 3 » با مردم خود باستقبال برآمده بدولت ركاب بوس پادشاه رسيد و ميان درون قلعه خالى كرده . چند روز پادشاه بيرون قلعهء عمركوت تشريف فرمودند . بالآخره بلقيس مكانى حميده بانو بيگم را بدرون قلعهء عمركوت فرستادند ، تا آنكه كوكب اقبال از افق اجلال طلوع نموده ، شب يكشنبه پنجم شهر رجب سنه 949 حضرت ظل الهى شاهنشاهى جلال الدين محمد اكبر پادشاه خلد اللّه ملكه و سلطانه متولد شدند . محمد همايون پادشاه از تولد فرزند ارجمند بغايت خوشحال و خوشوقت شد . و ميرزا يادگار ناصر بوعدهء وصلت ميرزا شاه حسن اعتماد نموده در اوائل محرم سنه 949 از موكب اشرف پادشاهى تخلف ورزيده بجانب بلدهء سكر كه قندهار رويه است گذشت . و چون آن وعده از قبيل مواعيد عرقوب بود ، چيزى ازان بوقوع نه انجاميد . و ميرزا يادگار ناصر چند توب و ضرب زن كه همراه داشت بامراى ميرزا شاه حسن كه درون قلعهء بهكر بودند فرستاد . و هاله و عمر شاه كه از مقدمان دولت خواهان بودند نيز به قلعه فرستاد .
--> ( 1 ) ح م : پيش ( 2 ) ح : سوت كون ؛ ف : سيون كرون ( 3 ) ح ف م : وير سال ؛ ر : سر سال