محمد معصوم البكري ( نامى )
175
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
لشكر و اردو بواسطهء تنگى و عسرت در بلاد سند متفرق گشتند ، و هر فريق رو به يك طرف نهادند . اكثر مردم تلف شدند . و چند نوبت بين الطرفين جنگ واقع شد . در هر مرتبه مردم پادشاهى غالب آمدند . اما چون آلات و ادوات قلعه كشائى نبود ، از آن جهت مهم قلعه در تعويق افتاد . چون به مقتضاى غوامض حكمت الهى و دقائق مصلحت ازلى كه در ضمن هر نامرادى چندين اسباب مراد سرانجام مىيابد ، حسب الاراده پادشاه در ديار سند نقش مراد نه نشست ، و عيار جوهر نامردمى « 1 » مردم ظاهر شد ، و بى اخلاصىء لشكر و بدمردئ برادران و بى خردى و نامساعدى روزگار مشاهدهء پادشاه افتاد ، خواست كه در لباس تجريد قدم شوق در باديهء راهروان طريق حق زند ، و حلقه كعبهء مراد گرفته در ارض مقدس حجاز ساكن گردد ، و كنج عزلتى اختيار كند . ملازمان و مقربان درگاه بعرض رسانيدند كه اين معنى خوب و ( f . 130 b ) پسنديده بخاطر اشرف رسيده . اما بى سامانى و پريشانئ مردم معلوم پادشاه است و جمعى كثير در ركاب ظفر « 2 » انتساباند . اگر حضرت پادشاه قدم درين راه مىنهند ، اين مردم پايمال حوادث خواهند شد ، و به اين تنگدستى نميتوان خود را به ارض مبارك حجاز رسانيد . مصلحت دران است كه روزى چند توقف بايد نمود . حضرت پادشاه بواسطهء عسرت مردم نقل مكان بخاطر مصمم فرمودند . درين اثنا عرضه داشت راجه مالديو جودپورى بموقف عرض رسيد ، كه من غائبانه حلقهء چاكرى در گوش كشيده مترصد قدوم سعادت لزوم پادشاهى مىباشم . اگر سرادقات موكب همايون اين حوالى را مشرف گرداند ، اين بنده با بيست هزار راجپوت در ملازمت حضرت شده بهر جائى كه نهضت فرمايند بجان و دل خدمتگارى بجاى خواهد آورد .
--> ( 1 ) ح م : نامرادى ( 2 ) م : سعادت