محمد معصوم البكري ( نامى )
166
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
يافته خلل در قواعد سلطنت ايشان راه خواهد يافت ، و من آمدهام كه شما را خبر دار گردانم . ميرزا شاه حسن امراى خود را طلب نموده در مجلس به آنها كنگاش نمود . درين اثنا خبر شكست پادشاه رسيده ، همه بر راى مير عليكه آفرين كرده شرط تحسين بجا آوردند ، و قرار دادند كه از اوچه تا بهكر هر دو روى آب را ويران كرده زراعت تلف بايد نمود ( f . 123 a ) . و چون خبر هزيمت لشكر پادشاهى مكرر رسيد چار باغ كه در موضع ببرلو بود بانواع عمارات و اجناس قلعه دارى ذخيره كرده و از بهكر تا سيوستان قصبات و قريات و پرگنات بهكر را ويران مطلق گردانيد . و راى ايشان برين قرار گرفت كه حضرت پادشاه بجانب سند توجه خواهند فرمود ، چرا كه ميرزا كامران و ميرزا عسكرى طريق موافقت گذاشتهاند . لابد حضرت پادشاه « 1 » به اين جانب تشريف مىآرد . و چون در غره ربيع الاول سنه سبع و اربعين و تسعمايه حضرت پادشاه به لاهور رسيدند ، تمامئ برادران و امراى نامى جمع آمدند ، و با وجود چندين اسباب آگاهى و تنبيهات آسمانى اين عزيزان آگاه نمىشدند ، و كمر صدق بر ميان همت نمىبستند ، تا آنكه روزى خواجه خاوند محمود و مير ابو البقاء و خواجه عبد الحق و اكابر اهالى و اعيان دولت جمع شدند ، و بر اتفاق و يك جهتى تذكره نوشتند ، و تمامئ اهالى و اعيان گواهئ خود را بران سجل ثبت نمودند . چون اين محضر وثوق باختتام رسيد ، بساط كنگاش مبسوط گردانيدند . چون زبانها با دل موافق نبود سخن نا تمام ( f . 123 b ) شده « 2 » مجلس تمام شد . و در آخر جمادى الآخر سنه 947 محمد همايون پادشاه و محمد كامران ميرزا و محمد هندال « 3 » ميرزا و محمد عسكرى ميرزا و يادگار ناصر ميرزا و محمد زمان ميرزا و نور الدين محمد ميرزا و امراى كبار و تمامئ لشكر از آب لاهور عبور فرمودند و شير خان بنواحئ لاهور
--> ( 1 ) ف ندارد : بجانب سند الخ ( 2 ) ح : سخن باتمام نرسيده ( 3 ) ف ندارد : محمد هندال