محمد معصوم البكري ( نامى )

159

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

اطلاع يافته خود را از كشتن ملتانيان باز داشت . امراء ملتان از جهت كمئ غله منع كرده بودند كه هيچ كس نان نه پزد ، بلكه همه مردم كه فى الجمله غله داشتند ، به غلور و شوربا روزگار مىگذرانيدند . چون ايام محاصره به يك سال كشيد ، و اهل حصار را كار بجان و كارد به استخوان رسيد ، در يازدهم « 1 » شهر ربيع الثانى سنه 933 بهادران ارغون به زخم تير جانگداز قالب اكثرى را تهى ساختند ( f . 117 b ) . عاقبت جمعى به زور تير و گرز وقت سحر دروازه لوهارى را شكسته به شهر در آمدند ، و دست غارت از آستين بيدادى برآورده شروع به قتل و نهب و تاراج كردند ، و سكنهء شهر از هفت ساله تا هفتاد ساله به بند رفتند . و آن چنان حادثه به ملتانيان روى داد كه ياد از قيامت مىداد . و مردم خود را بخانقاه مشايخ عظام « 2 » كشيدند . بعد از ده دوازده روز كه شهر را غارت كردند ، محب ترخان با جمعى بخانقاه رفته مردم را غارت كرد و آتش دران بقعه انداخت ، و خون بسيار دران مزار ريخت . و مردم لنگاه و سپاه ملتان اكثرى در قتل عام كشته شدند ، و دران تاراج جواهر نفيس و نقود نامعدود بدست مغول و سپاه افتاد . بعد ازان نايرهء غضب ميرزا شاه حسن تسكين گرفته ، بر بقاياى برايا كه مانده بودند ترحم فرمود و حكم كرد كه كشتگان را از شوارع برداشته در مغاكها مدفون سازند ، و ديگر هيچ آفريده را مزاحم نشوند ، و تعرض ننمايند . و مخدوم زاده شيخ بهاؤ الدين دختر و پسر سلطان محمود لنگاه سلطان حسين نام را بملازمت ( f . 118 a ) ميرزا شاه حسن آورد . ميرزا شاه حسن هر دو را به مسكين ترخان داد . مسكين ترخان دختر سلطان محمود را بآئين شريعت بحبالهء نكاح در آورد ، و پسر را نيز بفرزندى برداشته در كنف حمايت خود جاى داد . بعد از اقامت دو ماه ميرزا شاه حسن عنان مراجعت بجانب بهكر

--> ( 1 ) ح : پانزدهم ( 2 ) ح : كرام