محمد معصوم البكري ( نامى )

153

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

برانغار ميرزا مخالفان را منهزم ساخت ، و جوانغار نيز تاخته بنياد فوجى از دشمنان برانداخت . بهلول « 1 » راى زاده و جمعى كثير دستگير شدند . ميرزا اشارت بقتل آن جماعت كرد . و هم چنان از ميدان قتال روى به ظاهر شهر آورده ، دروازهء قلعه را شكسته ، دست باستعمال ضرب و پيكار بردند ، و جنگ در پيوست . مردم لنگاه به بالاى فصيل قلعه هجوم ( f . 112 b ) نموده دست بانداختن تير و سنگ دراز كردند . ناگاه سرهاى سرداران را بر نيزها كرده به آن مردم نمودند . به يك مرتبه منهزم شده خود را از برج و بارو انداخته راه نجات جستند . اما حسب الحكم هر كس از مردم اوچه بدست اين جماعت مىافتاد بقتل مىرسانيدند ، و مردم شهر را غارت مىكردند . درين اثنا جناب سيد زين العابدين بخارى و شيخ ابراهيم و شيخ اسماعيل جمالى و قاضى ابو الخير و قاضى عبد الرحمن بملازمت ميرزا شاه حسن شتافته صورت واقعه را بعرض رسانيدند . ميرزا تواجيان را فرمود كه من بعد متعرض احوال مردم نشوند ، و بنديان را بگذارند ، و هر كس كه خلاف حكم نمايد سر او را بر نيزه كنند . و به تخريب و انهدام قلعه و عمارات اوچه حكم فرمود ، چنان كه چوب عمارات بكشتى انداخته به بهكر آوردند . چون غلبهء ميرزا شاه حسن به گوش سلطان محمود لنگاه حاكم ملتان رسيد ، مردم به اطراف و سر حدها فرستاد ، تا لشكر بلوچ و جت و رند و دودائى و كورائى و چانديه و سائر سپاه را جمع سازند . و در عرض يك ماه هشتاد هزار سوار و پياده در ملتان جمع آمده جمعيتى ( f . 113 a ) عظيم بهم رسيد . سلطان محمود لنگاه عازم ميدان رزم و پيكار گشته بغرور تمام از ملتان برآمد . و ميرزا شاه حسن خبر جمعيت نمودن سلطان محمود لنگاه شنيده در كنار آب گهاره « 2 » فرود آمده انتظار مىكشيد . و سلطان محمود لنگاه يك ماه در بيرون

--> ( 1 ) ح : مول ( 2 ) ف ر ندارد : گهاره