محمد معصوم البكري ( نامى )

151

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

جلادت بتقديم رسانيده دويست كس از اعدا را به خاك هلاك انداختند « 1 » . و سائر بلوچان حال بدين منوال ديده بدر رفتند . چون صباح اين خبر به ميرزا شاه حسن رسيد ، بر سر ديوانخانه سلطان محمود خان را تحسين و آفرين بسيار كرده در خلوتخانه طلبيد ، و بدست خود سه چوب زد ، و ملامت فرمود كه اين چنين تيز روى و بى جلوى كردن خوب نيست . و روز ديگر كوچ كرده متصل قلعهء سيوراى نزول فرمود ، و حكم كرد كه قلعه را ويران سازند . آن چنان قلعه را در عرض يك هفته به خاك يكسان ساختند . و از انجا متوجه قلعهء مو شده ، بر كولابى كه نزديك مو است نزول فرمود . و قدوة العارفين و مرشد الطالبين شيخ روح اللّه ( f . 111 a ) ولد امجد قطب المحققين و غوث الواصلين شيخ حماد قريشى كه يكى از اماجد اولياى كرام بوده و مزار فائض الانوار ايشان مطاف اكثر خلايق است ، بملاقات ميرزا مشرف شده « 2 » اظهار عجز و اضطرار اهل قلعه نمودند . ميرزا مسكين ترخان را امر فرمود كه با جمعى درون قلعه رفته آنچه ذخيره بوده باشد ملاحظه كنند ، و اگر از مردم لنگاه و بلوچ كسى بوده باشد او را از قلعه بيرون آورند ، و هر كس كه پناه به خانقاه شيخ حماد برده باشد دست تعرض از آنان كوتاه داشته مطلقا آسيبى نرسانند . ايشان آن جماعت را معاف داشته جمعى ديگر از سپاهيان را كه در قلعه بودند بسته بملازمت ميرزا آوردند . ميرزا شاه حسن دو سه روز گرد قلعه مو مقام كرده بسر قلعه رفتند ، و به زيارت مشايخ كرام رسيده از شيخان مو عهد گرفتند كه مردم ما را كه آمد و شد داشته باشند متعرض نشوند ، و مخالفان را در ميان خود راه ندهند . بعده شيخ روح اللّه التماس جريمهء رحمو دهر نمودند . ميرزا فرمودند كه ايشان را سلطان محمود خان مىداند ، كه دو برادر او بواسطهء اين مردم تلف ( f . 111 b )

--> ( 1 ) ف ندارد : سائر بهادران الخ ( 2 ) صفحات از « اظهار عجز » تا « و ديگر وقايع ( a 127 ) » در م موجود نيست