محمد معصوم البكري ( نامى )
143
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
ساختند . و جام فيروز خائب و خاسر بولايت كچ در آمده مدتى دران حدود بود و استمداد لشكر از مردم كچ مى نمود . ذكر توجه نمودن ميرزا شاه حسن و انهزام يافتن جام فيروز چون جام فيروز در منزل موضع چاچكان و راهمان رسيد ، قريب به پنجاه هزار كس از سوار و پياده بهم رسانيده بآهنگ جنگ معد و مهيا شدند ، و غلغله و زلزله در ولايت تهته افتاد . و در همان وقت امير محمد مسكين ترخان و مير فرخ و سلطان قلى بيگ و جمعى از امرا ( f . 104 b ) بملازمت شاه حسن رفته صورت واقعه باز نمودند . ميرزا شاه حسن جمعى را به تهته فرستاده شهر را مضبوط ساخت ، و خود متوجه دفع اعدا گشته از آب عبور نمود ، و كوچ بكوچ روانهء جنگ جام فيروز شد . و چون نزديك به آن حدود رسيد ، ترتيب لشكر نموده روان شد . و ناگاه لشكر مخالفان از پيش نمايان شد . چون آن مردم لشكر مغول را ديدند همه يك بار از اسب فرود آمده دستارها از سر برداشته ، و گوشهاى چادر با يكديگر بسته بجنگ در پيوستند . و اين قاعدهء مردم سند و هند است ، كه هر گاه به خود قرار كشته شدن مىدهند از اسبان پياده شده و سرها برهنه كرده و چادرها و كمربندها را به يكديگر مىبندند . عاقبت الامر ميرزا شاه حسن آن حالت را ملاحظه نموده مباركباد و فتح با امرا گفتند ، و اشارت نمودند تا سپاه دست به تير و كمان بردند ؛ و خود از اسب فرود آمده وضو ساخته دو گانه گذارد ، و دست بمناجات برداشته استدعاى فتح و فيروزى نمود . گويا تير دعا بهدف اجابت رسيده . فى الحال بر اسب سوار شد ، و امرا و سپاه ( f . 105 a ) تيغهاى جلادت آخته « 1 » ، بسرعت تاخته ، زلزله در ان گروه انداختند . القصه از صباح تا آخر پيشين « 2 » معركهء قتال آراسته بود ، و قريب
--> ( 1 ) ح م : آهيخته ؛ ف : انداخته ( 2 ) ف : روز