محمد معصوم البكري ( نامى )

129

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

و ديگر درياچه كه از زير سيوى مىگذرد . ظاهرا ممر آن چشمه ( f . 93 b ) بر گوگرد آب بوده است « 1 » . هر كسى كه ازان آب مىخورد بيمار مىشود . و اكثر مردم به اين علت مىميرند ، الّا متوطنان آنجا كه عادت كرده بودند . چنانچه سلطان محمود خان براى محافظت و محارست هر سال مردم جديد مىفرستاد ، و آن مردم اكثر تلف مىشدند مگر قليلى « 2 » . و در زمان بندگان خلافت پناهى سيلاب آمده آن چشمهاى گوگرد را از بيخ برده يا پوشيده . بهر حال آن بيمارى درين ايام كمتر است . و آن آب مسافت پنجاه گروه را طى كرده در سرزمين كه آن را سرواه گويند جمع مىشود و همانجا بزراعت به كار مىرود ، و پارهء كه از زراعت فاضل ميماند در كولاب منچور « 3 » كه نزديك سهوان است مىافتد . و در كنار آن آب نيز مار بسيار دراز و باريك مىباشد و گزيدهء اين مار كمتر مىزيد . و مردم آن سرزمين از زنان و مردان « 4 » ازارها از پارچه لك و « 5 » كشاده و دراز مىپوشند كه از آسيب آن ماران ايمن باشند . و كاتب آنجا رسيده آن زمين را مشاهده نموده است . دران زمين زراعتى را آب داده بودند . چون اسب دران جا ( f . 94 a ) راند در هر قدم چند مار ديد ، و مىخواست كه نزديك آب نزول نمايد چون هوا بسيار گرم بود . از دهشت آن ماران دور رفته در دشت فرود آمد . ديگر در دشت سيوى قلعه‌ها و معمورها بوده كه خراب شده‌اند ، و الحال باد سموم در همان سرزمين مىوزد . و ما بين سيوى و بهكر و سيتپور زمينى است كه آن را باركان مىنامند . و اسپ آن زمين كم از اسب عراقى نميشود . و كرهء اسب كه از مادر متولد مىشد ، در دور او سنگريزها مىريزند ، و آن كره اسب تا يك سال بر سر آن سنگريزها مىگردد ، و سم او

--> ( 1 ) ح م ر : ممر او بر چشمه گوگرد آب بوده است ( 2 ) م زياد دارد : بر حال خود مىماندند ( 3 ) م : منچهر ؛ ح : كنجهر ( 4 ) د ف : از زنان مردى ؛ م : از نامردى ؛ ر : نامردى الخ ؛ س : از بهر نامرادى ازارهاى كشاده الخ ؛ ح : و مردم آن سرزمين ازارها كشاده و دراز مىپوشند ( 5 ) م ندارد : از پارچه لك و