محمد معصوم البكري ( نامى )
127
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
آوردهاند كه چون مشرف بر موت شد ، حافظ محمد شريف را طلب نموده فرمود كه سورهء كريمهء يس قراءت نمايد . چون حافظ بآيهء « وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » رسيد ، حاضر شده فرمود كه اى قارى اعاده كن تا سه بار تكرار نمود « 1 » . و چون بآيهء « قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي » رسيد ، جان به حق تسليم نمود . و اين واقعه در بيست و دويم شعبان سنه ثمان و عشرين و تسعمايه بود و « شهر شعبان » تاريخ وفات مير شاه بيگ است . همان شب امراء و اعيان متابعت ميرزا شاه حسين نموده [ تمامئ امراء ] بمراسم عزا پرداختند ، و رسوم چنگيزيه بوقوع آورده نعش ايشان را به بهكر ارسال داشتند . و بعد « 2 » از سه سال « 3 » تابوت شاه بيگ را به مكه فرستادند و در جنّة المعلى دفن نموده عمارت عالى ساختند . و بعد از فراغ امور تعزيت خبر رسانيدند كه جام فيروز و مردم تهته از خبر شاه بيگ خوشحالى كردند و نقاره نواختند . عرق غيرت ميرزا شاه حسن در حركت آمده ( f . 92 b ) نايرهء غضب شعله زدن گرفت . امراء و اعيان صلاح در رفتن گجرات ندانسته رايت عزيمت به تسخير تهته و استيصال جام فيروز برافراختند . ذكر مجملى از احوال شاه بيگ در مبدء حال « 4 » بملازمت خواجه عبد اللّه رحم اللّه تعالى روحه و اوصل إلينا فتوحه ، رسيده و انابت « 5 » به حضرت ايشان نموده . و در عنفوان شباب به تحصيل كمالات علميه « 6 » و آداب اشتغال داشته ، خلاصهء اوقات بعبادات و طاعات بسر برده . در مبادئ احوال كه در ملازمت والد خجسته مآل
--> ( 1 ) ف م : فرمود ( 2 ) ح : پس بعد ؛ م : پس ( 3 ) م : سه روز و سال ( 4 ) م ندارد : در مبدء حال ( 5 ) ف : امانت ( 6 ) م : عليه