محمد معصوم البكري ( نامى )

119

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

صلاح الدين كه بسردارئ سارنگ خان و رنمل سوده و غيره عقب جام فيروز آمده بودند ، از شنيدن خبر قدوم ميرزا شاه حسن دريا را عبور نموده ، بموضع تلهتى خندق كنده ، در مقام منازعت نشستند . و بوقوع آن ميرزا شاه حسن « 1 » بدفع آنها با امرايان سيوستان و جام فيروز مصلحتى مى انديشيد ، كه در خلال اين حال مير شاه بيگ ( f . 86 a ) رسيده ، قاضى قاضن را بآوردن او فرستادند . بعد از ان نيز بدستور سابق ميرزا شاه حسن را با لشكر جرار پيشتر تعين نموده جام فيروز را همراه ايشان كرده روانهء تهته گردانيد « 2 » . چون خبر تشريف قدوم ميرزا شاه حسن بجام صلاح الدين رسيد ، بلا توقف برگشته ، از درياى رين « 3 » عبور نموده در موضع جون منزل گزيد . و جام فيروز باستقبال ميرزا شاه حسن آمده لوازم خدمتگارى بجاى آورد و پيشكش لائق به نظر در آورد . ميرزا شاه حسن بموجب فرمودهء پدر بزرگوار جام فيروز را منظور نظر مرحمت و اشفاق گردانيده ، اعزاز و احترام داده كما ينبغى بيش پرداخت . و ايشان در همان چند روز باتفاق ميرزا شاه حسن لشكرى عظيم آراسته به محاربهء جام صلاح الدين متوجه شدند ، و بعد از قطع چند مرحله بوى رسيدند . او نيز صف قتال آراسته و پسر خود را هيبت خان نام كه داماد سلطان مظفر گجراتى بود برسم مقدمه پيش فرستاد . و ميرزا شاه حسن ، ميرزا عيسى ترخان و سلطان قلى بيك و مير عليكه را مقدمهء لشكر قرار داده تعين نمود . و مير ابو القاسم برادر ( f . 86 b ) مىرسيد قاسم را همراه ميرزا در غول گذاشتند « 4 » . و بين العسكرين جنگ عظيم واقع شد . و لشكر مغول ثبات قدم ورزيده اكثرى از مردم جام صلاح الدين را بقتل رسانيدند . و ميرزا شاه حسن در آن اثنا از عقب رسيده بنياد آن لشكر را برانداخت ، و پسر جام صلاح الدين نيز دران ميان بقتل رسيد .

--> ( 1 ) ف ندارد : دريا را عبور . . . شاه حسن ( 2 ) ح م ندارد : و خود نيز كوچ بكوچ . . . . گردانيد ( 3 ) م : بدين ( 4 ) م ندارد : و مير ابو القاسم . . . . گذاشتند