محمد معصوم البكري ( نامى )

116

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

بانعام خلعت طلا دوزى كه سلطان حسين ميرزا بمير ذو النون داده بودند مفتخر و مباهى ساخته ، امارت تهته به دو تفويض نمود ، و قرار يافت كه جام فيروز بدرون شهر رود ( f . 83 b ) و مردم خود را بمنازل خود برد . بامراء و اركان دولت خود مشورت كرد كه چون سند ملك وسيع است ، و از عهدهء محافظت تمام آن معدودى كه گذاشته بجانب فرزندان « 1 » برويم نميتوانند برآمد ، مناسب آنست كه نصف ولايت را بجام فيروز تفويض نمائيم و نصف ديگر بعهدهء معتمدان خود گذاريم . و راى همه برين قرار گرفته مقرر گردانيدند كه از كوه لكى كه قريب به سهوان است تا تهته تعلق بجام فيروز داشته باشد ، و از لكى بالاتر تعلق به بندگان ايشان . بعد از تمهيد قواعد عهد و پيمان شاه بيگ كوچ بكوچ به سيوستان رسيد . جمعى كه در سيوستان بودند قبل از وصول لشكر ظفر اثر شاه بيگ بجانب موضع تلهتى رفته جمعيتى عظيم نمودند . و مردم سعته و سوده دران جا حاضر آمده اتفاق كردند كه تا جان داريم دست از منازعت و مخالفت باز نميداريم . و شاه بيگ قلعهء سيوستان را بحوزهء تصرف در آورده مير عليكه ارغون و سلطان مقيم بيگ لار و كيبك ارغون و احمد ترخان را در سيوستان گذاشته ، و سلطان محمود خان كوكلتاش را در قلعهء ( f . 84 a ) بكر تعين نموده خود براى آوردن فرزندان بجانب شال متوجه شد « 2 » . و جناب قاضى قاضن را نزد محمود ولد دريا خان فرستاد ، تا « 3 » بنصايح ارجمند و مواعظ سودمند آن مردم را از باديهء مخالفت به جادهء اطاعت خواند . بعد از وصول قاضى آن مردم بديدن راضى نشدند . عاقبة الامر شاه بيگ در برابر تلهتى نزول نموده . و بعد از سه روز شخصى از تلهتى بملازمت شاه بيگ رسيده حقيقت جمعيت اين مردم معلوم نمود ، و گفت : ميان محمود و متن خان

--> ( 1 ) م ندارد : بجانب فرزندان ( 2 ) م ندارد : مير عليكه ارغون . . . . شد ( 3 ) م : كه