محمد معصوم البكري ( نامى )
100
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
و مقربان خود طريق مشورت پيش آورد . راى هر يكى بامرى قرار گرفت . امير ذو النون فرمود كه ما را رفتن از لوازم است ، درينوقت مردمى و مروت رخصت تقاعد نمىدهد ، و باز آمدن « 1 » از محالات است ، چرا كه لشكر اوزبك در غايت عظمت و شوكت و نهايت قدرت و قوت است . و دولت خاندان خاقان منصور روى بانهدام و زوال دارد . القصه امير ذو النون با جمعى از سپاه ارغون روانه اردوى لشكر شاهزاده بديع الزمان ( f . 71 a ) ميرزا شده . دو سه منزل طى كرده بود كه خبر رسيد كه صبيهء او چوچك بيگم در دار السلطنت هرات از جهان پر آفات رخت سفر آخرت بربست . باستماع اين خبر اگر چه حزن و اندوه بسيار كشيد ، اما زبان تحميد و تمجيد حضرت حميد مجيد برگشاد كه در نزول اين بلا خاطر ما ازين محل جمع شد . مسرعى نزد شاه بيگ فرستاد كه بدار السلطنت هرات « 2 » شتافته جمعى را از محترمات ستر « 3 » عصمت با خود برد ، و آب و آش داده از كسوت سوگوارى بر آورده زود به قندهار مراجعت نمايد . و محمد مقيم در زمين داور ، و امير سلطان على در سيستان ، و امير جعفر ارغون و عبدالعلى ترخان و زينك « 4 » ترخان و عاقلاتكه و فاضل كوكلتاش در قندهار بوده و حزم و هوشيارى و محافظت و بيدارى را پيشنهاد همت ساخته غافل و ذاهل نباشند . و چون امير ذو النون از انجا بطريق سرعت روانه گرديد ، در اندك فرصت باردوى شاهزاده بديع الزمان ميرزا رسيده بشرف دستبوس مشرف شد و باعزاز و اكرام و تعظيم و احترام مفتخر گشت . شاهزاده باتفاق مير ذو النون ( f . 71 b ) با سائر امراء عظام بساط مشورت مبسوط گردانيدند ، و دانستند كه تير تقدير را به سپر تدبير دفع نمىتوانند ساخت . و چون
--> ( 1 ) ح م زياد دارد : من ( 2 ) ف ندارد : از جهان پر آفات . . . هرات ( 3 ) ح : سرادق ؛ م : سرا پرده ( 4 ) م : زينكه ؛ س : زيبكه