محمد معصوم البكري ( نامى )

86

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

نهال زندگانئ او به تند باد اجل از پاى در افتاد . صورت حال بر سبيل اجمال آنكه چون پدر بزرگوارش از جد امجد يعنى خاقان منصور سلطان حسين ميرزا رنجيده عنان بصوب قندهار معطوف داشت ، محمد مؤمن « 1 » ميرزا در استرآباد مىبود ، و پدر در حين توجه بقندهار پيغام به فرزند دلبند نمود كه ترا مرافقت من نمودن مناسب است ، بايد كه عنان عزيمت باينصوب بگمارى . شاهزاده به پدر پيغام فرستاد كه اين امر از شما لايق نمىبينم كه از خاندان سلطنت روى بر تافته پناه بملازمان خود بريد . بديع الزمان ميرزا بر راى فرزند آفرين نمود ، و چندى از معتمدان كه با وى بودند نزد او فرستاد و تاكيد نمود كه چون اعمام در مقام انتقام‌اند ( f . 60 a ) زنهار به سخن ايشان فريفته نگردى ، و اگر جد بزرگوار طلب نمايد اطاعت و انقياد حكم جهان مطاع نموده خود را بملازمت رسانى ؛ اگر بخلاف حكم كسى به آن حدود آيد ، در ميدان نبرد دستبرد نمائى . الغرض چون مظفر حسين ميرزا بحوالئ استرآباد نزول نمود ، محمد مؤمن ميرزا خبر يافته مىخواست كه بقدم اطاعت عم بزرگوار را استقبال نمايد ، و ملك و مال را بوى گذاشته بجانبى توجه فرمايد . دران اثناء فرمان بديع الزمان ميرزا بوى رسيده مبنى « 2 » بر آنكه به هيچ وجه عنان اختيار از دست ندهد ، و سپاه خود را فراهم آورده قدم در ميدان مقاتله « 3 » نهد . بنا بران محمد مؤمن ميرزا با لشكرى آراسته از استرآباد بيرون آمد ، و عنان يكران بصوب معركهء پيكار منعطف گردانيد « 4 » مظفر حسين ميرزا با سپاه بيكران در ميدان خراميد و آواز شيون و « 5 » نفير و كوس و سورن بين الطرفين بلند گشت ، و در طرفة العين باران تير و تفنگ باريدن گرفت . القصه مبارزان و شجعان « 6 » با هم در افتاده آتش جدال و قتال بر افروختند ، و علامت

--> ( 1 ) ف : يوسف ( 2 ) ح : متضمن ( 3 ) ح : مقابله ( 4 ) ف : معطوف داشت ( 5 ) ح ندارد : شيون و ( 6 ) ح : شجاعان