عبد الرضا سالار بهزادى

71

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

تركستان چهار خان‌نشين مستقل خوقند يا فرغانه ، بخارا ، خيوه ، و سمرقند وجود داشتند و صحارى سوزان كويرهاى قره‌قوم و قزل‌قوم آنها را از خاك روسيه جدا مىساخت . نواحى شرقى درياى خزر تا مرو و رود مرغاب قلمرو تركمنهائى بود كه اشتغال اصليشان را شبيخون زدن به شهرهاى خراسان و به اسارت بردن زنان و مردان و كودكان خراسانى و فروش آنها در بازارهاى پررونق برده در بخارا و سمرقند تشكيل مىداد . دولت ايران مرو ، را نه تنها ملك طلق خود و جزو ايالت خراسان مىدانست ، بلكه مالكيت مرو و هرات را جهت كنترل تركمنها و جلوگيرى از شبيخون‌هايشان ضرورى تلقى مىكرد . آخرين شرار ناپلئون در 1815 بعد از فرار وى از الب ( Elb ) و ورود وى به فرانسه از طريق سواحل جنوبى آن كشور و حكومت صد روزه‌اش درخشيد و جنگ واترلو ( Waterloo ) در هيجدهم ژوئن آن سال براى هميشه نقطهء پايانى بر درام اين اسكندر كرسى قرن نوزدهم گذارد . از ميان خون و ويرانى جنگهاى ناپلئونى و اغتشاش صفحهء شطرنج قدرت و سياست سالهاى ناپلئونى در اروپا ، تزار الكساندر به عنوان قدرتمندترين مرد اروپا سر بر آورد ؛ و براى مدت ده سال تا سال 1825 سال مرگ مبهم و پررمز و راز الكساندر ، « اتحاد مقدس » 66 با شركت روسيه ، انگلستان ، اطريش ، پروس ، و بعدا فرانسه امور اروپا - و در حقيقت دنيا - را به صورت جمعى و « شورائى » اداره مىكرد . در ايران فتحعلى شاه اميدوار بود كه اينك دولت انگليس به وعده‌اى كه سرگور اوزلى به هنگام عقد معاهدهء گلستان داده بود وفا كرده و براى استرداد حداقل قسمتى از اراضى ايران كه به موجب معاهدهء صلح به روسيه تسليم شده بود به دولت تزارى فشار بياورد . دولت روسيه اين خواستهء دولت ايران را حتى قابل طرح و مذاكره نمىدانست . دولت انگلستان نيز نه فقط فشار آوردن به مرد قدرتمند اروپا را به خاطر رضاى دربار ايران بيهوده مىديد ، بلكه سياستش نسبت به ايران به مقتضاى شرايط زمان تغييرى يكصد و هشتاد درجه‌اى نموده بود . سرگور اوزلى سفير سابق انگليس در تهران و واسطه و عامل صلح گلستان در گزارشى به وزارت خارجهء انگليس اساس سياست جديد بريتانيا را در كمال وضوح چنين بيان مىكند : « . . . حال كه خطر ناپلئون رفع شده و سرحدات هندوستان از تجاوز مصون ماند ، اينك بايد ملّت ايران را گذاشت تا در همين حال توحش و بربريت باقى بمانند ! » 67 براساس همين سياست بعد از آنكه دولت ايران به علت رفتار موهن و خصمانهء هنرى ويلوك ( سرهنرى بعد ) سفير انگليس در تهران از دولت انگلستان خواست تا وى را از تهران فرابخواند ، لندن تصميم گرفت كه اصولا روابط با تهران را به حكومت كمپانى در هند بسپارد و نمايندهء مقيم تهران را دولت كمپانى معين و منصوب كند . اين امر شديدا بر فتحعلى شاه گران آمد و تا مدتها از پذيرش جان مكدونالد سفير حكومت هند امتناع نمود . دولت انگلستان پس از 1815 و تجربهء تلخ اتحاد فتحعلى شاه با ناپلئون درمىيابد كه بر خلاف تصورات قبلى ، ايران به عنوان خط دفاعى هندوستان چندان قابل اعتماد نيست و