عبد الرضا سالار بهزادى
68
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
شرقى ايران كه همانند همهء مشرق زمين يكى دو قرنى بود كه زمان در آن به تأنى مىگذشت و ديوار عثمانى نگذارده بود تا تكاپويى كه از عهد رنسانس غرب را به جنبش واداشته بود دربارهاى شرقى را از خواب خوش قرون وسطايىشان بيدار كند ، خواه ناخواه در عين جهل از آنچه كه مىگذشت و با خوابآلودگى به ميدان سياست غربى كشيده مىشود . فتحعلى شاه خواهش نمايندهء انگليس را پذيرفته و محمود شاه و فيروز شاه درّانى برادران زمان شاه را كه به دربار او پناهنده شده بودند با سپاه و تجهيزات به مقابلهء زمان شاه فرستاد و محمود شاه ، زمان شاه را كه عازم فتح هندوستان بود و باخبر رجعت برادر با سپاه از مرز هندوستان بازگشته بود شكست داده و وى را كور كرد و وزيرش را به قتل رسانيد . از اين زمان است كه افغانستان دچار هرجومرج گشته و هنوز در سال 1990 ميلادى ، يكصد و نود سال پس از آن تاريخ روى آرامش و ثباتى از نظر زمانى كافى براى سازندگى را به خود نديده است . به دنبال اين موفقيت ، دولت انگلستان سر جان ملكم 54 را در سال 1800 ( 1215 هجرى ) براى عقد قراردادى به دربار فتحعلى شاه مىفرستد و مأمور انگليسى كه به قول خودش « هر اشكالى [ در پايتخت ايران و در سر راه امضاى قرارداد ] در تحت تأثير طلاى دولت انگليس به طور معجز مانندى از پيش برداشته مىشد » ، 55 توانست با بذل طلاى انگليسى كه در زمين هند براى انگليسيها به وفور مىروئيد ، قراردادى تجارى - سياسى با دولت ايران در سال 1801 ( 1215 هجرى ) منعقد سازد كه شاه ايران را متعهد مىساخت از حملهء افغانستان به هندوستان و از عبور سپاه هر مملكت اروپايى بالاخص فرانسه از ايران به منظور حمله به هندوستان ممانعت به عمل آورد . 56 دو ماه پس از عقد اين قرارداد ، در ماه مارس 1801 ، پل اول تزار روسيه كه با ناپلئون متحد شده و نقشهء حمله به هندوستان را از طريق ايران كشيده بود ، در كودتايى دربارى با مشاركت پسر و وليعهدش آلكساندر به قتل رسيده و الكساندر اوّل تزار روسيه مىشود . كمتر از دو ماه بعد نمايندهء دولت انگليس براى عقد اتحاد با تزار جديد وارد پترزبورگ مىشود و يك سال و سه ماه بعد قشون روسيهء تزارى به گرجستان حملهور شده و با دولت ايران وارد جنگ مىشوند . حالت جنگ بين دو كشور در 1804 ( 1219 هجرى ) رسما اعلام شد . معاهدهء تزار پل اول با ناپلئون لرزه بر اندام انگليس انداخته بود و چشم لندن را به خطرى كه هميشه از جانب ايران و افغانستان مىتوانست متوجهء هندوستان گردد باز كرد . آيا بهترين راهحل فورى آن نبود كه قواى ايران در جنگى در سرحدات شمالى كشور از بين رفته و روسيه نيز در كشمكش مستمر و مداوم با ايران و عثمانى فرسوده گردد ؟ از اين تاريخ تا پايان ماجراى ناپلئون در اروپا ، سياست دول اروپايى عموما و سياست انگلستان خصوصا نسبت به ايران تابع تغييرات سياستهاى آن دول نسبت به يكديگر بود . جنگ ايران و روسيه و نيز روابط خصمانهء تزار آلكساندر و ناپلئون براى مدتى خيال انگليس را از ناحيهء ايران راحت نمود و در نتيجه لندن توجهى به ايران نشان نمىداد ، امّا در 1807 ( 1222