عبد الرضا سالار بهزادى
65
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
حوزهء اقتدار وى تا بمپور توسعه يافت . 45 اين استقلال محلى نمونهاى كوچك و بىسامان از حكومت ملوك الطوايفى بود ، و امراى هرمحلى تا آنجا كه قدرت نظاميشان اجازه مىداد ، قلمرو مستقل خود را توسعه بخشيده و گاهى به اقتضاى شرايط وقت وجهى و مالى نيز براى نصير خان به نشانهء به رسميت شناختن قدرت وى و اتحاد با او براى خان مىفرستادند . نصير خان نيز به نوبهء خود هرازگاهى بنابر ضرورت اظهار تبعيتى نسبت به شاه كابل مىنمود . آغا محمد خان قاجار نيز پس از فتح كرمان فرصت توجهء بيشتر به شرق را نيافت و متوجهء مناطق آشوب زدهء شمالى شد . در سيستان و بم و نرماشير ، تا خبيص ( شهداد حاليه ) محمد خان افغان پسر اعظم خان افغان كه در هرجومرج پس از مرگ كريم خان زند با دستيارى محمد حسين خان سيستانى حاكم بم آن حدود را متصرف شده بود ، بعد از مرگ پدر و از قدرت افتادن و كور شدن پسران خان سيستانى به جرم اتحاد و همكارى با لطفعلى خان زند توسط آغا محمد خان قاجار ، از سوى دولت قاجار به حكومت منصوب شد و حكومت او تا چند سالى پس از به تخت نشستن فتحعلى شاه قاجار دوام يافت ؛ آنگاه در صدد طغيان و اعلام استقلال برآمد ، امّا بىزحمتى از آن حدود به بيرون رانده شد . 46 در سنهء 1218 ابراهيم خان ظهير الدوله مشهور به ابراهيم خان عمو ، پسرعمو ، ناپسرى ، شوهر دختر ، و پدر دو تن از دامادهاى فتحعلى شاه به حكومت كرمان و بلوچستان منصوب شد و تا سال 1240 كه وفات يافت در اين حكومت باقى ماند . پس از هرجومرج و انقلابات بعد از مرگ كريم خان و جنگهاى تغيير سلطنت و پس از آنچه كه آغا محمد خان بر سر كرمان و كرمانيان آورد ، 47 اينك كرمان به ساليانى آرام و بىتلاطم احتياج داشت تا زخمهاى دهشتناك روح و جسم را التيامى پديد آيد . سالهاى نسبتا آرام حكومت ظهير الدوله براى كرمانيان غنيمتى بود . وزيرى مىنويسد ، « . . . [ ظهير الدوله ] در اين مدت كرارا سفر بلوچستان كرده اغلب محالات آنجا را از تصرف خوانين بلوچ بيرون آورده ، در تحت اقتدار و حكومت آورد . . . » 48 امّا گمان نمىرود كه حوزهء اقتدار حكومت در اين زمان از خاك نرماشير و حداكثر از حوالى بمپور در بلوچستان فراتر رفته باشد ، چه در اين زمان مهراب خان ناروئى در بلوچستان غربى رايت استقلال افراخته بود و در 1810 ميلادى - 1225 ه . ق . كه هنرى پاتينجر Patinger انگليسى مشغول گشتوگذار و شناسايى حدود بلوچستان بود مهراب خان را ملاقات نمود . سايكس مىنويسد : « . . . شاه مهراب خان از طايفهء ناروئى بود و اصل و نسب صحيحى نداشت ، ولى بعدها دختر سعيد خان از اعيان بمپور را به حبالهء نكاح آورد ، 49 و بدين وسيله قدرتى بهم زد و به نقاط اطراف مسلط شد . مهراب خان نزد پطينگر خيلى گزافهگويى كرده است و منجمله گفته است كه من به دولتين ايران و افغانستان اعتنايى ندارم ، چنان كه سال قبل تا لارستان دامنهء قدرت خود را بسط داده و آن ناحيه را غارت كردم و سه ماه در تصرف خود نگاه داشتم . . . » . 50 اين اوضاع تا سالها پس از آن تاريخ ادامه داشت است ، چنان كه سايكس در دنبالهء مطلب فوق مىافزايد ، « . . . در 1839 [ حدود 1254 ه . ق . ] حاج عبد النبى نامى كه از