عبد الرضا سالار بهزادى

63

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

ايرانيانى شده بودند كه در هرگوشه براى نجات ايران به پا مىخاستند ، پسر ديگر ميرويس ، حسين شاه غليجائى در قندهار براى خود بساط سلطنت آراسته بود و نواحى كلات بلوچستان نيز ضميمهء قلمرو وى بود . خاران در دست امراى خارانى بود كه اظهار تبعيتى نيز به حسين شاه مىنمودند و بلوچستان غربى و سواحل مكران تحت حكومت عبد اللّه خان بلوچ و پسرانش در استقلال بسر مىبرد . در همان حال بعضى از سرداران بلوچ كه معروف‌ترين آنها محمّد خان بلوچ بود - نيز در خدمت تخت و تاج آوارهء صفوى ماندند و از جان و دل در راه احياى دوبارهء سلطنت صفوى در ركاب نادر شمشير زدند و پس از يأس از آن خاندان با نادر بيعت كردند ، هرچند كه محمّد خان بعدا بر نادر شوريد و به دست نادر گرفتار آمد . نادر كه سردارى بزرگ و در امر جنگ و محاربه نابغه‌اى نادر و وطن‌پرستى پرشور ، و پادشاهى بىمسئوليت و ناآشنا به رموز مملكت دارى ، و انسانى از نظر روانى - و به قولى حتى جسمانى - بيمار بود ، پس از كوتاه كردن دست متجاوزين افغان و روس و عثمانى از خاك ايران ، در 1148 در دشت مغان از سوى مجمعى از بزرگان ايالات ايران به سلطنت برگزيده شد . 40 نادر آنگاه به فكر الحاق سرزمينهاى جدا شده از ايران و بسط مرزهاى سلطنت خود افتاد و در 1149 هنگامى كه خود از راه خراسان عازم تسخير قندهار و مآلا هندوستان شد ، پير محمّد خان بيگلربيگى هرات و اسلمس ( يا اسلمش ) خان معروف به خانجان را مأمور تصرف بلوچستان نمود . سرداران مزبور با تسليم شدن امير محبت خان و امير الياس خان ، يا امتياز خان - يا به روايت وزيرى ، امير دينار خان - پسران عبد اللّه خان بلوچ كه قسمتهاى غربى بلوچستان و مكران را در اختيار خود داشتند ، بىزحمتى چندان ، موفق به تسخير بلوچستان مىشوند . در اين‌زمان تنها دو مورد مقاومت قابل‌توجه در برابر سپاه نادرى در تمام بلوچستان ديده مىشود : يكى مقاومت ملك شير خان كيانى - از ملوك صفارى بلوچستان كه در بمپور امارت داشت - و به احتمال قريب به يقين همان است كه مؤلف عالم‌آراى نادرى به علت عدم آشنايى با بلوچستان و شخصيتهاى بلوچ نام او را به اشتباه شريم خان و مليّت وى را افغانى ضبط نموده است . ملك شير خان پس از يك سرى جنگ و گريزهاى چريكى در محلى كه اينك موسوم به چيل نادر است با سپاه نادرى روبرو شده و در آن جنگ كشته شد . 41 مورد دوّم شورشى است كه بر عليه ظلم و جور پير محمّد خان سردار نادر روى داد . شرح مختصر اين واقعه هرچند كلام را به درازا مىكشاند ، امّا خالى از فايدتى نيست ، چه با وقايعى مشابه در روزگاران بعد نيز مواجه خواهيم شد و اين گونه رخدادها خود گوياى نكات دقيق بسيارند . سرداران نادرى با همكارى امير محبت خان كه پس از شرفيابى به درگاه نادر در اردوى قندهار و تقديم تحف و هدايا و باقى گذاردن برادر خود امير الياس خان و جمعى از سران بلوچ در اردوى نادر به عنوان گروگان از سوى شاه افشار حكومت بلوچستان يافته بود ، نواحى مختلف بلوچستان را متصرف شدند . در اين ميان ظلم و جور پير محمد خان ارشد سرداران نادرى مأمور بلوچستان در نواحى تازه فتح شده از حد گذشت و شمارى از بلوچها بر وى طغيان