عبد الرضا سالار بهزادى
58
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
داشته غالبا ضميمهء حكومت كرمان بوده است و سابقهء اين امر حداقل به دوران امپراتورى ساسانى بازمىگردد . به عنوان مثال در تاريخ كرمان آمده است كه « . . . پس از آنكه انوشيروان پسر قباد بر وسادهء سلطنت جلوس كرد ، آذرماهان را كه فحلى بزرگ و اميرى سترگ بود به حكمرانى كرمان و بلوچستان فرستاد . . . » 15 و نيز معمولا حكومت بلوچستان از طرف والى كرمان به حاكم بم سپرده مىشده است ، چنان كه باز در تاريخ كرمان در شرح حكومت سلاجقهء كرمان مىخوانيم « . . . در سنهء پانصد و شصت و نه تورانشاه بر وسادهء سلطنت آن ديار [ كرمان ] متمكن گرديد و به گواشير اندر شد . اتابك قطب الدين كه به منصب اتاليقى و مربى يولق نام پسر دوازدهء سالهء ارسلان شاه سرافراز بود ، و ايالت بم و بلوچستان داشت ، در بم خطبه به نام يولق بخواند . . . » ، 16 گذشته از آن وجود نامهائى چون « بمپور » و « بمپشت » در بلوچستان نيز خبر از رابطهاى بسيار قديم بين بم و سرزمين بلوچستان مىدهد . در تواريخ موجود در دسترس نگارنده شرح واضحى از فتح بلوچستان توسط اعراب به نظر نرسيد . وزيرى در تاريخ كرمان فتح كرمان را توسط اعراب در سال 24 هجرى و به دست سهيل بن عدى و عبد اللّه عتبان ذكر مىكند ، و استاد باستانى پاريزى در حاشيهء همان صفحه قول ابن اثير را در وقايع سال 17 هجرى نقل مىنمايند مبنى بر اينكه در آن سال خليفهء دوم اجازهء تجاوز به شهرهاى ايران را صادر كرده و سهيل بن عدى را مأمور كرمان ، عاصم بن عمر را مأمور سيستان ، و عمير تغلبى را مأمور مكران مىكند . 17 صاحب سمط العلى مىنويسد كه خليفهء دوم عبيد اللّه بن عبد اللّه غسّان و ابن عدى را به فتح كرمان فرستاد ، 18 و خليفهء سوم عبد اللّه بن عامر كريز را مجددا مأمور فتح بلاد كرمان « و فتح شق بم و استخلاص قلعهء آسويه و راين » نمود . 19 در تاريخ سيستان آمده است كه خليفهء سوم عثمان در سال 29 هجرى حكومت بصره و فارس را به عبد اللّه بن عامر بن كريز داد ، و عبد اللّه عامر مجاشع نامى را به فتح سيستان فرستاد و پس از فتح سيستان توسط مجاشع ، عثمان ، ربيع ابن زياد بن اسد الذيال الحارثى را نزد عبد اللّه عامر فرستاد تا او را مجددا مأمور سيستان نمايد ، و ربيع « پهرهء كرمان » را كه بايد همان فهرج ، مركز بعدى بلوچستان - ايرانشهر امروزى - باشد به صلح گرفت و از آنجا به جالق شد كه در آنجا نيز امر به صلح گذشت ، و از جالق رهسپار سيستان گشت . 20 به هرصورت آنچه كه مسلم است در آن هنگام حكومت مسلمين حداقل تسلط دائم و مستمرى بر بلوچستان دورافتاده نداشته و هرازگاه يكى از سرداران عرب بر سر راه خود به منطقهاى ديگر ، به جنگ يا به صلح ، چيزى براى حفظ ظاهر از امراى آنجا مىستانده است . با بالا گرفتن كار يعقوب بن ليث صفارى ، رويگرزادهء سيستانى ، وى از سال 253 به بعد به تدريج به انضمام سرزمينهاى اطراف سيستان به قلمرو حكومت خود پرداخت . نكتهء قابل توجه اينجاست كه با وجود مسجل بودن انضمام بلوچستان به قلمرو يعقوب در همان سالهاى نخست امارتش ، در متون تاريخى كه به نظر نگارندهء سطور رسيد اشارهء مستقيمى به فتح بلوچستان از سوى يعقوب نشده است و ناچار بايد گمان برد كه در آن زمان هم بلوچستان