عبد الرضا سالار بهزادى
35
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
كرمان را تشكيل مىدادند و حتى از نظر دولتمردان آن روزگار اهميت حكومت كرمان نيز در اين بود كه ايالت كرمان بلوچستان را نيز شامل مىشد . بنابراين جاى تأسف است كه يكى از اساتيد مسلم تاريخ روزگار ما كه همّ و غم عمر پربار خود را عمدتا مصروف تاريخ كرمان نموده است ، اينچنين نسبت به بخش عمدهاى از حوزهء تخصصى خود بىالتفاتى نشان دهد . * * * در مقدمهء پيغمبر دزدان كه جزو جامعترين آثار استاد در مورد تاريخ معاصر كرمان است ، ايشان با وجود آنكه قسمت عمدهاى از اين مقدمه را به شرح قيام رفعت نظام نرماشيرى اختصاص دادهاند و بعقيدهء خودشان زندگى رفعت نظام و قيام او از صفحات درخشان تاريخ كرمان بشمار مىرود ، با اينهمه در اين مورد مهم نيز تمامى اطلاعات خود را تنها از يك منبع يعنى اظهارات غير مستند و متكى به حافظه و مسموعات دو نفر از اهالى بم كسب نمودهاند . با آنكه در صحت و دقت اطلاعات آن دو نفر - يعنى منابع اطلاعاتى استاد - جاى بحث و ايرادى نيست ، امّا مسلما خود استاد كه عمر را در راه تحقيق و نگاشتن تاريخ صرف كردهاند بهتر مىدانند كه با استناد به يك منبع آن هم سخنان شخصى نمىتوان تاريخ دقيقى از واقعهاى كه استاد براى آن اهميتى تا بدان پايه قائلند ارائه داد ، چه خاطرات و معلومات يك شخص طبعا محدود بوده و گذشته از آن دربارهء واقعهاى كه در زمانى نزديك روى داده است خالى از تعصب و غرض نمىتواند باشد . امّا بهرحال نمىتوان در اينمورد تمام تقصير را به گردن استاد انداخت ، ايشان با استناد به منابعى كه در اختيار داشتهاند سعى در تدوين تاريخ واقعهء مهمى نمودهاند ؛ گناه بزرگتر از خود مردم بم و بلوچستان و آگاهان و تاريخ دانان آن ديار است كه تاكنون تاريخ جامع و مستندى از وقايع آن بلاد تدوين ننمودهاند . * * * با اينهمه اين تنها انتقاد بر مقدمهء پيغمبر دزدان نيست . استاد باستانى گاهى در مورد پديدههاى اجتماعى مخصوصا كرمان نظريهپردازيهايى مىنمايد ، و طبيعتا با تسلطى كه بر تاريخ دارند اين نظريهها را با وقايع و واقعيتهاى تاريخى توجيه مىنمايند . امّا در اين رهگذر شايد تنها به خاطر تعصبى كه جهت اثبات صحت نظريهء خود در هركسى به وجود مىآيد ، اين وقايع و واقعيتها را نه بگويم خداى ناكرده تحريف شده ، بلكه تنها از يك بعد كه براى اثبات نظريهشان مفيد افتد ارائه مىدهند . از جملهء اين نظريه پردازيهاى اجتماعى - تاريخى ايشان كه براى نخستينبار در همين مقدمهء پيغمبر دزدان عنوان شده و از آن پس بارها به كرّات در مقالات مختلف و به مناسبتهاى مختلف تكرار گرديده و نيز مورد استناد ديگران به قصد نتيجه گيريهاى گوناگون قرار گرفته است ، اين نظريهء ايشان است كه كرمان زمين پس از مشروطيت نيز عملا در تيول سياسى دو خاندان مقتدر و متنفذ يعنى اولاد دو حاكم مقتدر قبل از مشروطيت آنجا ، يعنى خاندان ابراهيمى اولاد ابراهيم خان ظهير الدوله كه از 1218 تا 1240 ه . ق . در كرمان حكومت داشت و خاندان اسفنديارى اولاد محمد اسمعيل خان وكيل الملك اول اسفنديارى نورى نايب الحكومه و حاكم كرمان از 1276 ( كه بعنوان پيشكار كيومرث ميرزا عميد الدوله زمام امور كرمان را در دست گرفت ) تا 1284 ه . ق . و پسرش مرتضى قلى خان وكيل الملك ثانى حاكم كرمان از