عبد الرضا سالار بهزادى
396
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
نيابت حكومت و يا حكومت بلوچستان را برعهده داشت . علاء الملك در سفرنامهء بلوچستان خود در 1319 مىنويسد : « . . . روز شنبه سلخ رمضان يازدهم ژانويه [ 1902 ] 29 دسامبر [ كذا . بايد همان 29 دسامبر 1901 صحيح باشد ] آمديم به كوچه گردان [ دهى در يك منزلى فهرج ( ايرانشهر ) كه آن زمان سر راه بم به فهرج واقع بوده و بدين لحاظ اهميتى داشته ] سطوت الممالك كه اصلا هشترودى است و حالا اينجاست حاكم بلوچستان آمده بود . . . » ( ص 43 ) و در دنبالهء همين سفرنامه مىنويسد : « . . . روز جمعه دوّم ذى حجه [ 1319 ] . . . در دزك به واسطهء عدم كفايت و سواد و دارائيت سطوة الممالك را كه اصلش آذربايجانى است و از محال هشترودى [ كذا ] مىباشد از حكومت بلوچستان تفكيك نموده و حكومت آنجا را به مرتضى قلى خان حشمت الممالك بمى [ پسر عباس خان سرتيپ از بىبى فاطمه دختر ابراهيم خان سعد الدوله يعنى ناپسرى زين العابدين خان اسعد الدوله مرتضى قلى خان بعدا لقب جد خود سعد الدوله را گرفت و در قياس با وى به سعد الدولهء دوم معروف شد . ] دادم . از اين اجهت سطوة الممالك خيلى دلتنگ است . باطنا آدم بىكفايت و خرى است و هم قالب اين كارها نبود . . . » ( سفرنامهء بلوچستان علاء الملك ص 73 - 72 ) محمد خان سرهنگ احتمالا منظور برادر عباس خان سرتيپ پسر آقا غلامحسين بهزادى است . وى جد خانوادهء نخجوان بهزادى است . ( 443 ) - ميرزا غلامرضا خان نصرت لشكر در اين زمان لشكر نويس فوج بهادر بوده است . ( 444 ) - به اسناد 115 و 119 رجوع كنيد . كه آصف الدوله درست عكس اين مطلب را نوشته بود . ( 445 ) - مطلبى كه جناب والى در حين عصبانيت از بهانهجوئيهاى اسعد الدوله نوشته است ، پرده از اهميت سردار پير در چشم اولياء دولت از نظر حفظ بلوچستان براى ايران برمىدارد . ظاهرا در تهران عقيده بر اين بوده است كه بلوچستان را نفوذ خوانين بم عموما و اسعد الدوله مخصوصا براى ايران حفظ مىنمايد ، و چشمپوشيدن از وى و از طايفهء او لازمهاش چشم پوشيدن از بلوچستان است و « برقرار نبودن فوج بهادر » و « رياست نداشتن » اسعد الدوله و نزديكانش مترادف با « صرف نظر كردن بالمرهء دولت از بلوچستان » . ( 446 ) - يك كلمه خوانده نشد . ( 447 ) - ؟ ( 448 ) - از كجا به بم مىآيد ؟ آيا در كرمان بوده است ؟ ( 449 ) - منظور آصف الدوله است . ( 450 ) - طبق اشارهء آصف الدوله در يكى از نامههاى قبلى سه دسته سرباز سيصد نفر نمىشوند و چهار دسته از سيصد نفر بيشترند . اگر حدودا چهار دسته را سيصد و پنجاه نفر حساب كنيم . جيرهء جنسى هر سرباز در ماه كمى بيشتر از چهارده من حدودا چهل و سه كيلوگرم گندم براى هر سرباز در يك ماه مىشده است . ( 451 ) - اگر درست خوانده باشيم و « ولدان » باشد منظور دو پسر زين العابدين خان اسعد الدوله محمد خان كه بعد از فوت پدر لقب او را گرفت و به اسعد الدوله دوم مشهور شد ، و على اكبر خان اسعد نظام كه بعدا لقب سالار اسعد گرفت و بعدها نام خانوادگى سالار بهزادى را برگزيد مىباشند كه هردو از صاحبمنصبان ( افسران ) فوج بهادر بودند . ( 452 ) - فوج شوكت فوج ديگر گرمسيرى كرمان بود - علاوه بر فوج بهادر - كه نام رسمى آن « فوج هشتم شوكت كرمانى » بوده و ابو ابجمعى سليمان خان بهجت الدوله و بعدا پسرش غلامحسين خان شوكت الممالك سردار مجلل بعد بود . ( 453 ) - منظور مرز ايران و عراق عرب - از ممالك امپراتورى عثمانى آن زمان - است . ( 454 ) - احتمالا منظور مذاكراتى است كه اسعد الدوله در سال 1312 در حكومت ميرزا فتحعلى خان صاحبديوان بعد از حملهء سردار نوروز خان خارانى به نخلستانهاى سرحدى با مأمورين انگليسى به عمل آورد . رجوع فرمائيد به اسناد بخش دوم . سايكس مىنويسد : « . . . يكى از اقدامات مهم اينجانب ترغيب آصف الدوله والى كرمان نسبت به اعزام يك نفر مأمور به چابهار بود تا موضوع ادعاى هنديها و اتباع بريتانيا را مورد رسيدگى قرار دهد . » ( ده هزار مايل در ايران ، ص 362 ) اين مسئله نيز دليل ديگرى است بر آنكه مأمورين انگليسى از حل و فصل آن مسئله به