عبد الرضا سالار بهزادى
368
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
شراكت حكومت را عهدهدار مىشدند از يكسو و ولى خان پسر وكيل الملك اوّل و عموى عدل السلطنه - سردار نصرت بعدى - از ديگر سو دستبهدست مىشد . پس از مرگ مرتضى قلى خان سعد الدولهء دوم ، محمد خان اسعد الدوله به تنهايى حكومت بلوچستان را در دست گرفت . در آوريل 1908 ميلادى مطابق با ربيع الاول 1326 ه . ق . و فروردين 1287 ه . ش . ، در بحبوحهء انقلاب مشروطيت در ايران و در گرماگرم طغيان رفعت نظام در بم و بروز آثار هرجومرج و نافرمانى در بلوچستان ، هارتويك وزيرمختار وقت دولت روسيهء تزارى در ايران ضمن فرستادن گزارش ماهيانهء وقايع تهران و ولايات ايران به وزارت خارجهء روسيه در پترزبورگ در گزارش وقايع بم مىنويسد : « . . . در اواخر ژانويه [ 1908 به تقويم روسى اوايل فوريه به تقويم اروپايى اواسط بهمن 1286 ، اوائل محرم 1326 ] اسعد الدوله حاكم بلوچستان ايران به بم آمده و از آنجا به تهران تلگراف زد كه او از منصب خود دست شسته است و به بلوچستان باز نخواهد گشت ، مگر با يك گروه قوى داراى توپ ؛ زيرا فقط با كمك اين گروه است كه امكان دارد اقلا قدرى بلوچها را كه مقامات را به رسميت نمىشناسند و از پرداخت ماليات خوددارى مىكنند مهار سازد . به نظر حاكم خوددارى سران بلوچ از پرداخت ماليات به ميزان زيادى ناشى از فعاليت همان رفعت نظام است كه عقايد ليبرالى خود را در بلوچستان ترويج مىكند . . . » 573 اين عمل محمد خان اسعد الدوله اگر نه منشأ حداقل سرآغاز ماجراهاى بسيارى در بلوچستان گرديد كه شايد به عون اللّه در فرصتى ديگر بدان بپردازيم و اينك با نگاهى اجمالى بدان بسنده مىشود . محمد خان اسعد الدوله به هنگام ترك بلوچستان در آن زمان نيابت حكومت و ادارهء امور آن سامان را به دو تن از سرداران و خوانين بلوچ كه از قديم خود و پدرانشان روابطى حسنه با سران طايفهء بهزادى ، ابراهيم خان سعد الدوله و زين العابدين خان اسعد الدوله داشتند ، يعنى بهرام خان باركزايى و سعيد خان نارويى پسر سردار حسين خان سپرد . اين اقدام اسعد الدوله همراه با توسعهء دامنهء اغتشاشات در سراسر مملكت و در نتيجه عدم توجه اولياى امور به بلوچستان ، موجب قدرت يافتن بهرام خان باركزايى ، اشغال قلعهء فهرج توسط وى و درآوردن آن منطقه از دست سردار سعيد خان نارويى و سرانجام دعوى استقلال و عدم تمكين او از دولت مركزى و حكومت خودسرانهاش در بلوچستان در سالهاى پرآشوب بعدى شد . در 1329 سردار نصرت اسفنديارى كه در آن زمان نايب الاياله و رئيس قشون كرمان بود براى تثبيت موقعيت خود كه در نتيجهء مبارزه با دموكراتها در كرمان به خطر افتاده بود و نيز پايان بخشيدن به هرجومرج و مخصوصا عدم امنيت طرق و راههاى ارتباطى كه به شدت انگليسيها را ناراحت كرده بود ، عازم بلوچستان و جنگ با بهرام خان گرديد . سردار نصرت در اين جنگ شكست فاحشى خورد و اگر كمك سردار سعيد خان نبود ، معلوم نبود بتواند به سلامت به كرمان بازگردد . اين شكست موقعيت سردار نصرت را به مراتب ضعيفتر ساخت و حتى مأمورين انگليسى را كه همواره از او حمايت مىكردند در ادامهء پشتيبانى از وى دچار ترديد كرد . هيگ كنسول وقت انگلستان در كرمان در گزارش مورخ 24 اوت 1911 مطابق با 29 شعبان 1329 ه . ق . خود به سر جرج باركلى وزيرمختار وقت انگليس در تهران مىنويسد : « . . . تا اين اواخر من در رغبت نايب الحكومهء موقتى حاليه [ يعنى سردار نصرت ] در مبالغه و بزرگ نمودن مصائب و بليّات مملكت خودش مردد بودم . . . اگر فى الواقع چنانچه راپرت مىدهند عدهء سارقين اينقدر زياد باشد ، خيلى كم اميد مؤثر واقع شدن