عبد الرضا سالار بهزادى

358

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

برده‌اند به حضور مبارك حضرت اجل اكرم اعظم روحى فداه 521 بسيار خوب و به جا كرده‌ايد . خود چاكر هم شرحى از خدمات او و على خان سلطان و نجفقلى خان و حاجى آقا ، سلاطين تمام كه همراه اردو هستند به حضور مبارك عرض كرده‌ام ، ان شاء اللّه بىثمر نخواهد شد و بعدها هم پشت سر هم عريضه عرض خواهم كرد . حال كه اسبابى فراهم آمده كه اگر عريضه‌اى بايد عرض كنم ، عريضهء صدق نمىتوانم عرض كنم عريضه بايد به دلخواه كس ديگر باشد ، تقيّه هم لازم است . عريضه‌اى كه صدق مطلب باشد تا به حال نتوانسته‌ام كه به حضور جناب آقاى وزير بنويسم 522 كه آن بيچاره اسباب سرگردانى برايش فراهم نيايد . با گوش مبارك خودم بايد كه از آقايم 523 بد بگويند و نفس نكشم . جنابعالى الحمد للّه نكته مىدانيد ، بايد تمام مطلب قلب مرا از اين عريضه درك فرموده ببينيد كه چه به سر من آمده و مىآيد . سوار گرسنه از يهودى بدتر ، سرباز گرسنه و برهنه از يهودى صد بدتر ، باز هم جلوى قلم را مىگيرم و تقيّه مىكنم و عرض نمىكنم ، اين‌قدر مىدانم كه از اين بدترها هم مىگذرد . مردم عاقلند ، مكاتبهء تهران و جاهاى ديگر را هم همه روزه دارند و روى خود را به حكومت و دل به جاى ديگر مشغول دارند ؛ اگر اين طريق نباشد در بلوچستان اسباب جنگ بىمعنى فراهم نخواهد آمد و مردم ناحق كشته نخواهند شد . اگر در حقيقت من صاحبى به هم زده و كسى بود كه از من بپرسد آن وقت معلوم خواهم كرد ، و الا حالا كه هم آقايم به قول مردم معزول 524 و هم خودم هيچ كاره هستم هرچه به سرم مىآورند مىكشم و دم نمىزنم . در باب سرباز و ابو ابجمعى جنابعالى هم البته سلطان عريضه مفصلا عرض نموده و از اول تا به آخر كار مسبوق مىباشيد . اگر هم توانستيد ، يا اينكه مصلحت دانستيد عريضه . . . 525 جوف پاكت به عين به حضور مبارك . . . ( 525 ) و اگر همين عريضهء مرا هم داده‌ايد نقلى نيست . حالا كه راه عريضهء مرا به آقاى خودم از چهار سمت بسته‌اند ، تا ببينيم خدا چه خواهد كرد . ان شاء اللّه اگر زنده به حضور مبارك حضرت اجل روحى فداه رسيدم كه هم خدمت و هم خيانت را واضح خواهم كرد . مرقوم فرموده بوديد كه آقاى سطوت الممالك 526 هم گاهى مذمت اين سرباز را مىنويسند ، مشكل مىبينم ، ان شاء اللّه كه ننوشته و نخواهند نوشت . از آقايى و بزرگى ايشان سزاوار نيست كه اغماض بنويسند [ كذا ] . باقى بسيار دردسر دادم ، سلامتى وجود مبارك است . احوالات خودمان شب و روز گلوله به مثل باران ، خورد و خوراك ناياب جهت خودمان و مالهامان ، مقرب الخاقان نصر اللّه خان هرشب در باستيان توپ و ژاوژگلوله ، و هم‌چنين على خان سلطان توپخانه ، بنده خداى بىزبان ، بينى و بين اللّه ، به سر مبارك آقاى حسام الملك روحى فداه كه خوب جلادتى به خرج داده نصر اللّه خان . ان شاء اللّه اگر رأى مبارك قرار بگيرد امتيازى به جهت او الان مىتوان گرفت ؛ سهل است به جهت اعلى و ادنى در اين سفر و اين جنگ كه خدا و پيغمبر ( ص ) و امام و بنده همه مىدانند كه بىجهت است ، بسيار لازم است . العاقل فى الاشاره 527 باقى سلامتى وجود مبارك است . فى پنجشنبه 204 شهر شوال المكرم 1318 » . 528 نقش مهر ظهر نامه : « يا شفيع المذنبين » . 529