عبد الرضا سالار بهزادى

348

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

بوده است ، هرچند كه بعدا اين عمل متهورانهء وى بعنوان اقدامى نمادين و سمبليك با انگيزه‌هاى سياسى انقلابى و نمايشگر پايان دورهء استبداد تفسير گرديد . به هرتقدير در اوائل قيام رفعت نظام ( 26 - 1325 ) كه به مناسبت كور بودن به « رفعت‌نظام واحد العين » معروف بود ، 495 محمد خان اسعد الدوله تا اوائل سال 1326 كه محل حكومت خود را ترك كرد حاكم بلوچستان ، ولى خان عموى عدل السلطنه حاكم بم و نرماشير و عدل السلطنه تا زمان حكومت اميراعظم در كرمان در 1329 و اختلاف او با عدل السلطنه رئيس قشون كرمان و زمانى هم نايب الاياله بود . ناظم الاسلام كرمانى در تاريخ بيدارى ايرانيان در يادداشتهاى روز سه‌شنبه 25 شعبان 1326 مىنويسد : « . . . امروز پاكتى از كرمان از طرف جناب عدل السلطنه رئيس قوشون كرمان رسيد كه ما چند سطر از آن را كه ربط به تاريخ خواهد داشت درج مىكنيم و هذا صورته كه در طى مكتوب چنين مىنويسد : از كرمان از مكتوب عدل السلطنه به مؤلف : « مدتيست كه راحت را در خدمتگزارى به دولت مصروف داشته ، وجود خود را وقف زحمات و خدمات مملكت نموده ، كرمانى را كه با اينهمه انقلاب و آشوب كه البته شرح واقعات ماضى آن به عرض جنابعالى رسيده است ، بعد از فضل و عنايت حق‌تعالى ، منظم داشته ، بدون اينكه فتنه‌ها توليد شود و خونها ريخته گردد داخلهء مملكت را خالى از كثافت وجود اشرار نموده « جم جيم شد ، كى زه زد ، رستم چليپا رفت » ولى ميرزا آقاسم واحد العين 496 به استظهار اسعد الدوله و اكرم السلطنه 497 كه در معنى معاونت او را جدا ساعى و جاهد بودند ، زحمات بنده را مزيد كرده ، چندى محض شر او در تدارك و تهيهء اردو و فرستادن توپ و سوار بوده هنوز از فرستادن اردوئى به بم فراغت حاصل نكرده ، سوء حركات خودسرانهء ميرزا آقاسم به ساير بلوكات سرايت نمود . در ثانى تدارك اردو و فرستادن توب به بلوكات را ناچار شده به هزار زحمت مشغول تهيه بوده ، امروز به فضل اللّه اندك فراغتى حاصل كرده به عرض اين مختصر ذريعه موفق و نايل گرديدم . . . انتهى 28 رجب از اين كاغذ مستفاد مىشود كه كرمان به حمد اللّه منظم است يعنى از وجود اشرار به توسط جناب عدل السلطنه پاك گرديد . اين بود كه در چندى قبل منصب « سالار نصرتى » را براى جناب عدل السلطنه ، و لقب « مرآت السلطنه » را براى پسرشان از طرف دولت فرستادند » 498 شايد تذكر اين نكته در اينجا بىمورد نباشد كه رقابت اين دو خاندان - بهزاديها و اسفندياريها - تنها در امور سياسى بوده و به ندرت به روابط شخصى خانواده‌ها كشيده مىشد . بخصوص پس از آنكه على اكبر خان سالار اسعد پسر كهتر زين العابدين خان اسعد الدوله به سن رشد رسيده و به تدريج زعامت و رياست طايفهء بهزادى را عهده‌دار شد ، در عين آنكه رقابت سياسى دو خانواده همچنان گاه در پرده و گاه آشكار ادامه داشت ، روابط شخصى و خانوادگى طرفين باتوجه به اينكه مرحوم سالار اسعد داماد مرحوم سردار مجلل - و سردار مجلل خود داماد سردار نصرت بود - استحكام بيشترى يافت . خود اينجانب نامه‌هايى را كه عدل السلطنه - عبد اللّه خان پسر سردار نصرت 499 از سال 1329 كه به دنبال اختلاف سردار نصرت با اميراعظم همراه با پدر به تهران عزيمت نموده بود ، از تهران به على اكبر خان اسعدنظام كه در همان سال 1329 ه . ق . لقب سالار اسعد و منصب سرتيپى اول گرفت ، نگاشته و دنبالهء اين مكاتبه تا حدود بيش از ده سال پس از آن را شخصا ملاحظه نمودم ( كه متأسفانه آن نامه‌ها همراه با بسيارى اسناد و نامه‌هاى ديگر مربوط به آن سالها جملگى مفقود گرديدند ) . در اين نامه‌ها ضمن بسيارى مطالب مربوط به اوضاع سياسى و