عبد الرضا سالار بهزادى

311

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

مىنموده و اين سردار پير را تاب فخرفروشى و بالانشينىهاى امثال معزز الدوله‌اى نبوده است . از اين روى در اين زمان اسعد الدوله ظاهرا از دخالت در امور ديوانى جدا خود را كنار كشيده - كه احتمالا اين امر با حسن استقبال آصف الدوله هم روبرو شده - و چنان كه از عنوان و نشانى نامه‌هاى خطاب به اسعد الدوله در اين زمان پيداست ، در شهر بم مستقر شده و ضمن پرداختن به امور كشاورزى و املاك خود ، از امور ديوانى تنها به كار فوج بهادر ابو ابجمعى خود مىپرداخته است . دليل ديگر بر عدم مداخلهء اسعد الدوله در امور بلوچستان در اين زمان جريان حادثهء رودخانهء راپچ و لشكركشى ميرزا احمد خان دريابيگى حاكم بوشهر و بنادر خليج فارس به خاك بلوچستان براى سركوبى و تنبيه مسببين اين حادثه است . جريان حادثه از اين قرار بود كه در جريان آشفته اوضاع پس از قتل ناصر الدين شاه ، طوايف بلوچ كه بناى خودسرى را گذارده بودند ، مستر گريوز نامى انگليسى را كه مسئول سيم تلگراف جاسك و گوادر بود در كنار رودخانهء راپچ واقع در جنوب غربى بلوچستان به قتل مىرسانند و در نتيجهء شكايت كنسولگرى انگليس در بوشهر ، ميرزا احمد خان دريابيگى حاكم بنادر جنوب با افراد خود با ناو « پرسپوليس » و عده‌اى از نظاميان هندى به رياست سايكس با ناو توپ‌دار « پيجن » به طرف مصب رودخانهء راپچ عزيمت نموده و به داخل خاك مكران براى دستگيرى و تنبيه مسببن اين حادثه اردوكشى مىنمايند . از آن طرف نيز خود آصف الدوله والى كرمان با اردو به فهرج مىآيد تا با دستگيرى و تنبيه مسببين حادثهء قتل گريوز زهرچشمى از ساير باغيان و گردنكشان بلوچستان گرفته شود . 400 هرچند مأموريت دريابيگى ظاهرا به اين علت بوده است كه اين حادثه در حوالى جاسك در قلمرو حكومت وى واقع شده بود ، امّا محول ساختن مأموريت دستگيرى و تنبيه ياغيان بلوچ در داخل خاك بلوچستان به او تنها مىتوانست به علت عدم حضور سردار و مأمور حكومتى مهمى در خود بلوچستان باشد ، چرا كه در اين زمان اسعد الدوله از كار كناره گرفته و در بم به امور شخصى خود مشغول بوده است . اين امر در ضمن مبيّن نكتهء ديگرى نيز هست و آن همانست كه قبلا در بيان روابط و نظر مأمورين دولت انگليس نسبت به اسعد الدوله و عدم اعتماد آنها به حسن نيت مشار اليه در همكارى با آنها بيان شده است ، و مأمورين دولت انگليس ترجيح مىدادند اين امر كه در ضمن اغتشاشات اين زمان كه دامنهء آن تا بلوچستان انگليس نيز كشيده شده بود ، 401 براى آنها واجد اهميت بود ، به‌دست شخصى مانند دريابيگى كه از حسن نيت و دوستى و آمادگى وى براى خدمتگزارى به دولت انگلستان مطمئن بودند انجام يابد . به هرصورت ، چنان‌كه از اسنادى كه در اين قسمت ارائه مىگردد برمىآيد ، اسعد الدوله در اين اوان پس از كناره‌گيرى از امور حكومتى به خاطر روابط نه چندان دوستانه‌اش با آصف الدوله و پرداختن به امور شخصى خود و امور مربوط به فوج بهادر جمعى وى كه هميشه قسمتى از ساخلوى بلوچستان را تشكيل مىداده است ، عازم زيارت عتبات و سپس مكهء معظمه مىگردد . در اينجا ، پس از ارائهء اسناد مربوط به خوددارى ضبّاط محلى از پرداخت ماليات در سال « شاه‌ميرى » كه خود بهترين دليل بر ترصد طوايف بلوچستان در آن زمان براى بدست آوردن فرصتى جهت گسستن رشته‌هاى انقياد به دولت ايران بوده است ، به ارائهء مراسلات وارده به اسعد الدوله در سال 1316 مىپردازيم . ضمنا يادآور مىگردد كه در حكومت آصف الدوله ، حكومت بلوچستان ابتدا نيابتا ، و سپس مستقلا ، به ميرزا هاشم خان سطوت الممالك هشترودى واگذار گرديد . دربارهء سطوت الممالك بعدا سخن خواهيم گفت .