عبد الرضا سالار بهزادى

288

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

در بوشهر نوشته است با نهايت توقير لفا انفاذ مىدارد . از قرارى كه جلالت آثار خود قونسول جنرال مىنويسند ، تجار هندوستانى ساكنين چابهار و دشت يارى 318 مىخواسته‌اند تلگراف شكايتى به حضور اقدس شهريارى نمايند كه تجارت آنها به سبب اين اجحافات خراب شده است و رعاياى آن ولايت جلاى وطن مىنمايند . در اين موقع احترامات فائقه را تجديد مىنمايد . ترجمهء مراسلهء مستر پاسمن مدير تلگراف خليج ايران به قونسول جنرال انگليس در بوشهر 4 جنورى [ ژانويه ] سنهء 1896 : با كمال توقير راپرت مىنمايد كه از قرار اطلاعاتى كه از چابهار به اين جانب رسيده است ، به علت اجحافاتى كه از زين العابدين خان اسعد الدوله بمپورى صادر مىشود ، 319 بلوكات حول و حوش چابهار بايروبى سكنه مىشود . مثلا از قرار [ را ] پورتى كه رسيده است در دشت يار در عرض دو ماه گذشته قريب دو هزار نفس جلاء وطن كرده‌اند . از قرارى كه مسموع شده ماليات بلوك دشت يار قبل بر اين هشتصد تومان بوده و حال سه هزار تومان رسيده است و بدين سبب به مردم آن بلوك خيلى سخت مىگذرد » . 320 91 پاكتى است حاوى دو نامه . پاكت مهر فرمانفرما را دارد و نامه‌ها نيز يكى از ابراهيم خان به اسعد الدوله و ديگرى از فرمانفرما به ابراهيم خان ميرپنجه است . متن نامهء ابراهيم خان كه به خط خود وى - كه خواندنش فوق العاده مشكل است - نوشته شده به شرح زير است : « قربانت شوم الآن يك ساعت از شب پنج‌شنبه مىگذرد . جواب مراسله‌جات كه توسط قاصد بلكى 321 آورده بودند تمام كرده بودم ، سر پاكت [ را ] لاك كردم ، شكر . . . 322 كه حامل عريضه‌جا [ تى ] كه خودم فرستادم در سرجاز 323 به حضرت و الا رسيده بود ، مراجعت كرد . چند پاكت از سركار و سايرين را فرستادم . فقرهء ضابطى سردار حسين خان كه خودم خيلى سخت عرض كردم جواب مرقوم فرموده ، درست ملاحظه بفرمائيد . آن عريضه سركار از بابت ضابطى حسين خان شكايت كرده بوديد 324 مصلحت ندانستم چون از اين سخت‌تر عرض شده است ؛ حالا سردار حسين خان [ خود را ] بسته [ و ] اخلاص كيش مىداند ، على العجاله از من [ و ] سركار خوب نيست ديگر عريضه كرد . روزى كه من ريگان بودم چند نفر مدعى سلطانى بودند ، يعنى . . . 325 عبد اللّه خان نصير ديوان به من فرمود حسب [ ا ] لامر است جاى محمد خان سلطان برقرار شود ، عرض كردم به صوابديد رئيس 326 سلطان مىكنند يا خير ؟ فرمودند منظور همان است . به اتفاق آقاى نصير [ يا بصير ] ديوان حضور مبارك رفتيم . عرض كرد فلان كس عرض مىكنند اين سلطانى [ را ] به صوابديد رئيس برقرار [ مى ] فرمائيد يا خير ؟ فرمودند بلى . عرض كردم على اصغر خان سرهنگ در پى مشترى مىگردد . فرمودند غلط [ كرده ] است ؛ اسعد الدوله به من نوشته است از روى قسط تقديم . . . 327 ، حالا پاى قسطى در ميان نيست ،