عبد الرضا سالار بهزادى

284

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

بروند روانه كرده خود شما مراجعت كنيد ، اگر هم صدق است يك قسمى آنها را سكوت بدهيد كه حركت بىقاعده نكنند . سه فرسنگ كه از قلعه مىگذرند مىبينند خان محمد و نواب جمعيت زيادى قريب هفتاد هشتاد نفر برداشته آمده‌اند . عبد الكريم خان و مير . . . سلطان مىفرستند نزد خان محمد كه دست از اين حركت بىقاعده بردار ، باعث بدنامى و بىاعتبارى خودت مىشود ، به خرجش نمىرود و بناى جنگ را گذاشته ، آنها هم لابد مىشوند كه از ضرر گذشته اسباب بدنامى فراهم مىكند 298 و بناى تفنگ زدن را مىگذارد كه اگر مىخواهيد به سلامت خودتان بيرون برويد شترى كه همراه داريد با بار واگذار نموده برويد . چند نفرى نوكر كه همراه بوده‌اند ديده بودند دست‌بردار نيست و بناى تفنگ زدن را مىگذارند . دو ساعت جنگ آنها طول مىكشد . از قرار ظاهر يك نفر از آدمهاى خان محمد كه از طايفهء كنكوزيى بوده گلوله 299 مىخورد و مىميرد و خود خان محمد هم ديده بود كارى نشد و پيش نرفت مراجعت مىكند . عاليجاه عبد الكريم خان و مير . . . سلطان مىروند كه يك منزل ديگر چند نفر شتر را گذرانيده مراجعت كنند . طايفهء كنكوزيى كه به اندازهء بيست خانوار است جمعيت مىكنند مىروند پيشكوه [ ؟ ] كه ده و منزل عبد الكريم خان است و مىزنند پسر شه نماز خان فقير را كه هيچ وقت كار به كسى نداشته مىكشند كه قوم عبد الكريم خان مىباشد و سى و پنج فرد گاو و هشتاد رأس گوسفند و به اندازهء دو خروار جنس و چند پلاس و اسباب‌هاى ديگر از مردم پيشكوه 300 مىبرند . عاليجاهان عبد الكريم خان و شه نماز خان و اللّه رسان سلطان كه از طايفهء ياراحمد زهى مىباشد ، ده‌آباد [ ؟ ] عبد الكريم خان آمدند نزد ارادت شعار كه اينها به دفن ميّت آمده ، پسر ما را كشته‌اند و ما كارى غير خدمت ديوان نكرده‌ايم ، اذن بده ما هم برويم مكافات خودمان را بكنيم . ارادت شعار چون اذن و مرخصى نداشته ، خاصه همچو وقتى كه بندگان اجل عالى و نواب و الا آقاى سعيد نظام و جناب مستطاب احتشام الوزاره در ماشكيد تشريف دارند ، جواب به آنها گفتم طايفهء كنكوزيى كه اين حركت بىقاعده را كرده‌اند ، همه وقت جزو طايفهء ياراحمد زئى بوده ، اين كارهاى بىمعنى را كرده‌اند ، نوكر ديوان نبوده‌اند كه مؤاخذه از آنها بشود و معالجهء ديگر دارد كه از شما اهالى [ ؟ ] سرحد ساخته نيست ، و حق شما كه نوكر ديوان مىباشيد اين است كه شرح حال خود را به حضور صاحب‌كار عريضه كنيد ، هرقسم فرمودند اطاعت كنيد . آن بيچاره‌ها هم قبول كرده و اين است عريضه عرض كرده ، ارادت شعار هم بدون كم [ و ] زياد عرض كرده و در ضمن عرض مىكنم كار سرحد از صبر گذشته ، گر ترحم مىكنيد وقت است وقت . جناب مستطاب احتشام الوزاره همين است كه ان شاء اللّه به سلامتى تشريف مىبرند ، كار ماشكيد هم معين است ، به اقبال بىزوال بندگان اجل عالى به خير گذشته ؛ معالجه براى سرحد بفرمائيد كه بدپستائى 301 پيش رو دارند . هركس را مىدانند خدمت ديوان را انجام مىدهد مخصوص همان را صدمه مىزنند كه كسى رغبت نكند خدمت ديوان را بكند از اهل سرحد . ديگر اختيار با بندگان اجل عالى است . قسمى بفرمائيد كه ان شاء اللّه اسباب