عبد الرضا سالار بهزادى

264

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

و اينكه مىنويسيد حاجى مولاداد خان هنوز ماليات خود را نپرداخته است ، اين مردم تا بتوانند سعى دارند خود را از ماليات معاف كنند ، ولى دعاى نامستجاب است و هركس به اين خيال افتاد جان و مالش هدر رفت . مگر هنگامهء چهار سال قبل بلوچستان و داستان ابو الفتح خانى را فراموش كرده‌ايد ؟ 215 حالا كفر نشده است ، به قول شما حاجى مولاداد خان مالياتش را تمام نپرداخته باشد و هركس از حكم و اطاعت ديوان و دولت و پرداخت ماليات تمرّد جست پوست از سرش بايد كند . حاجى مولاداد خان ، يا هركه را مىگوئيد تمام ماليات را نداده ، باقى دارد ، الحمد للّه حكومت داريد ، فوج بهادر گرمسيرى داريد ، سوار و جمعيت و توپ و استعداد كامل داريد ، اسعد الدوله سردار بلوچستان ، نوكر معتبر ديوان هستيد ، اين هم حكم ما ؛ پدر متمرد را بسوزانيد خانهء او را بكوبيد و هستى او را غارت كنيد ، و خودش را هم بفرستيد من سر ببرّم ، هيچ كس از شما مؤاخذه نخواهد كرد كه چرا با خائن و متمرد دولت اين‌طور معامله كرديد . هركس خلاف كرد مثل سگ سرش را بايد بريد و هستى او را به باد فنا داد . بالجمله نسبت به تنخواه احتشام الوزاره كه سبب اين‌همه گفتگوها شد بايد قرارداد بعد از مراجعت از ماشكيد پرداخت و هروقت مراجعت كرديد نقد يا برات به او تحويل بدهيد و بدون معطلى روانه شود و ديگر اين‌قدر عجز و لابه و آه و ناله ننويسيد . فى 28 شعبان 1313 » . سجع مهر « سالار لشكر فرمانفرما » 60 متن يادداشت پيوست : « اسعد الدوله در باب شتر نوشته بوديد براى قونسول چه بايد كرد ، من به ملاحظهء اينكه قونسول خبير و بصير است و خدمتى به دولت خود كرده باشم شصت و دو نفر از شتر خودم به او دادم كه تا هرجا مىخواهد همراه ببرد و شايد كارى بكند كه در تعيين حد و سد ، نخيلات اهالى سرحد از خودشان بشود و به آن‌طرف نيفتد ؛ و شما از بابت شتر براى قونسول نگران نباشيد ؛ نهايت باز هم شتر بخواهد اين قدرها نخواهد بود و بيش از معدودى لازم نمىشود و اگر هفت هشت نفرى يا كم‌وبيش خواست از برايش رواج بدهيد . در مسافرت و حركت قونسول همراهى شد و شتر جهت حمل بنهء او دادم كه معطلى در كارش رو ندهد و روانه بشود ، و اميد داريم در باب نخيلات اهالى سرحد همراهى كند و خدمتى به دولت و رعيت كرده باشيم . فى 28 شعبان 1313 » . سجع مهر پشت نامه « سالار لشكر فرمانفرما » 216